نقد واوبلاگ
وبلاگ اختصاصی نقد در حوزه ادبیات داستانی ایران
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حسین فدوی - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

                                      

 "گلین" که نام کتابی باشد ،پیداست که با یک زندگی و یک شخصیت روبرو خواهیم بود. داستان، داستان شخصیت می شود. داستان هم که داستان شخصیت باشد حتما می خواهد از سرنوشت خاص و ویژه شخصی صحبت شود... و این می شود که پیش از خواندن کتاب هم بدانیم چه خواهیم خواند و با چه ماجراهایی روبرو خواهیم شد...

"گلین" که ناشرش افراز است و سال چاپش ١٣٨٩...


                                     

"گلین" که نام کتابی باشد ،پیداست که با یک زندگی و یک شخصیت روبرو خواهیم بود. داستان، داستان شخصیت می شود. داستان هم که داستان شخصیت باشد حتما می خواهد از سرنوشت خاص و ویژه شخصی صحبت شود... و این می شود که پیش از خواندن کتاب هم بدانیم چه خواهیم خواند و با چه ماجراهایی روبرو خواهیم شد...

"گلین" که ناشرش افراز است و سال چاپش ١٣٨٩ ،رمان (البته لفظ رمان چندان درست نمی باشد برایش هرچند بروی جلدش آمده باشد) - فیلمنامه‌ای است که داستان رنج و تنهایی زنی ترکمن را روایت می‌کند که به گونه‌ای فروخته می‌شود آن هم برای نشان دادن جامعه سنت زده، خرافه و فقیر از لحاظ فرهنگی... زندگی ناملایمات فراوان دارد برای آن زن. او لال است و دور از خانواده و خویشاوندان و ایل خود. به جای خواهرش به همسری مردی در می آید که او را نمی‌خواهد (یعنی مرد او را نمی‌خواهد)، اما او تلاشش را  برای بدست آوردن دل همسر اتفاقی! خود می‌کند، ولی زمانی خود را موفق می‌یابد که مرد با زنی دیگر دوباره روی زشت زندگی را به او نشان می‌دهد و یادش می اندازد که نه برای خوشبختی که برای تحمل حقارت و بدبختی است که آمده است به دنیا، سرنوشت محتومش سیاه بختی است  ... او تحقیر دوباره را تاب نمی‌آورد و می گریزد و به سرزمین و ایل خود پناه می‌برد، آن هم با کودکی در شکم..اما آدم که زن و باشد و سیاه بخت! اینجا و آنجا ندارد! هرجا باشد بختش یکی است ... مخصوصا نویسنده سرنوشتش هم زن باشد! بگذریم...مردم ایل‌اش(جز یک خویشاوند به نام آراز) روی خوش به او نشان نمی‌دهند و او را به واسطه عقاید و باورها و سنت‌های متحجرشان می‌رنجانند و می‌رانند ، آن هم از سرزمین و زادگاه مادریش.

 "گلین" یازده بخش یا فصل دارد که دو روایت را به صورت خطی و موازی روایت می‌کند. البته روایت اول بهانه است برای روایت دوم یا اصلی داستان یعنی "گلین". بخش و فصل‌هایی که شمارگان فرد دارد، روایت زنی است (فیلمبردار، عکاس، فیلمنامه نویس شاید ! ....) که فیلمنامه‌ای را می خواند، همین فیلمنامه‌ی گلین که به صورت روایتی جدا در فصلهای زوج آورده شده است .پس شیوه‌ای که نویسنده برای روایت داستانش انتخاب نموده به این صورت است که زنی را روایت می کند( سوم شخص) که در حال خواندن فیلمنامه‌ای است، یعنی هرجا که او دست نوشته‌ها را می‌گشاید و می‌خواند فصلی آغاز می‌شود که فیلمنامه‌ای است که داستان "گلین" را روایت می‌نماید.

اما در مورد این دست نوشته چیزی که در کتاب آمده آن است که نویسنده‌اش پنهان است و زن فیلمبردار هرچه تلاش نموده نتوانسته آن را بیابد. در پایان داستان هم در می یابیم نویسنده‌ای که گویی ناپیدا بوده وهم گونه می‌شود. گویی نویسنده قصد داشته اشارتی و دلالتی به "من" یا درون زن داشته باشد. البته(این حدس من است و می‌تواند درست نباشد و حدس من نیز بر اساس اندک داده‌های متن است.)

"کمربندش را که بست صدای آمئن پیامی نگاهش را به سمت صفحه موبایلش کشید. کلماتی بود از شماره‌ای آشنا، شماره‌ای که بوی عشقی خاک گرفته می‌داد. نوشته بود: "آخرش را عوض کن."  ص ٨٧

یعنی بعد از آخرین بخش فیلمنامه این پیامک را زن دریافت می‌کند. و این آدرسی است برای خواننده که نویسنده فیلمنامه حضوری همراه گونه دارد با زن. البته این با آن قسمت که زن به دنبال نویسنده فیلمنامه می‌گردد در تناقض است. بعبارتی ابتدا نویسنده فیلمنامه را بعنوان متنی که بدست زن رسیده نشان می‌دهد و صورتی واقعی و عینی به آن می‌بخشد و در پایان این قضیه را در خدمت مضمونش در می‌آورد و صورتی فرا‌واقعی و وهم گونه به آن می‌بخشد(امیدوارم من بد فهمیده باشم و اینطور نباشد که می‌گویم)  

گفتم مضمون و این نکته را در این مورد بیاورم که قرار است این دو روایت گذشته از این که در کنار هم قرار بگیرند به لحاظ موضوعی و مضمونی همدیگر را بپوشانند و کامل نمایند. یعنی از ماجرای گلین به موقعیت زن برسیم و احساس همانندی نماییم چراکه باز به نظر می‌آید(اینکه با قطعیت نمی‌توانم سخن بگویم اشکال از بنده نیست بلکه خسست و خساست نویسنده است که آدم را اینگونه دست به اعصا می‌نماید. آنقدر کم گویی و نگویی داریم در مورد زن (همان روایت اول) که ناچاریم پندار خودمان را بچپانیم به داستان و چیزی در آوریم از آن ) موقعیت هر دو زن داستان چه گلین و چه آن زن فیلمبردار هر دو قرار است یکی باشد فرجامی یگانه بیابد یا داشته باشد. جز آن پایان داستان در بخش اول کتاب هم اشارتی کوتاه به این موضوع می‌شود.

"چندمین بار بود که این دستنوشته را می خواند یادش نمی‌آمد فقط می‌دانست هربار که آن را خوانده و به انتها رسانده بود، گامی به جایی که امروز ایستاده نزدیک‌تر شده بود. ص ٧"

یعنی زن داستان اول ما هم وضعیتی چندان خوشایند ندارد او "این دو سه سال آخر برای گذراندن زندگی‌ش به مجالس عروسی می‌رفته و فیلم می‌گرفته و در خانه‌ش که دفتر کارش بوده مونتاژ می کرده  .ص٣٣".

همانطور که گفتم این اثر در روایت اولش فقر اطلاعات برخوردار دارد. داستان زن با توجه به اندک مطالبی که آورده می‌شود و اندک اطلاعاتی که می‌دهد تنها عامل و بهانه روایت اصلی یعنی فیلمنامه می‌شود هر چند به نظر نمی آید فریبا خادمی بیش از این هم خواسته باشد که خواننده خود را وارد زندگی شکببا، زن قصه اول نماید. یعنی او در حد توصیف و توضیح اینکه تنها برادرش خارج از کشور است و زن قصد دیدن او را دارد و فعلا از طریق فیلمبرداری مجالس(شاید آینده فیلمسازان ایرانی باشد!! با این سبک و سیاقی که سینمای ایران دارد پیش می رود!! تعجبی نخواهد داشت روزی مثلا مهرجویی یا کیمیایی را مشغول فیلمبرداری مجالس ببینیم!) امرار معاش می کند چرا که تمام تمرکز و توجه داستان روی ماجرای گلین یا همان دختر لالی که "زینبی است  بلاکش برای خودش" صورت گرفته است.

البته جا دارد دو مسئله در مورد این شیوه روایت گفته شود. یکی اینکه این فرم و یا اینگونه از روایت ، که متن دومی که داستان یا دست نوشته‌ای است که توسط شخصیت اصلی داستان خوانده یا نوشته می شود می شود و خواننده همراه شخصیت داستان آن متن را می خواند ،قبلا نمونه ش بوده ( یا کم هم نبوده). این را همینطور گفتم والا این مسئله عیب محسوب نمی‌شود. قبلا بوده که بوده، مگر قرار است در ادبیات همه چی برای اولین بار اتفاق بیفتد، بگذریم....

مسئله بعدی مسئله توجه و اشراف نویسنده به ایرادات و اشکلاتی است که  این نوع روایت با خود دارد یا شاید بهتر است بگوییم ظرفیت هایی که این شکل روایی بهمراه دارد و آن اشراف نویسنده به اشکالات احتمالی داستان است. غالبا در این داستان ها با واسطه بودن متن ها(یعنی متنی درون متن اصلی) توجیه‌ای می‌شود برای اشکالات داستان. به همین خاطر نویسندگان با آوردن احتمالات و اشکالات متنی خود پیش دستی کرده و به خواننده شان گوشزد می‌نمایند که آگاهی از کار داشته و آنچه شما نقص یا ضعف می دانید نویسنده بر آن اشراف داشته است و آن را تعمدی آورده ( رجوع شود به صفحه ۴۴ و ۴۵ رمان شب ممکن نوشته محمدحسن شهسواری، یکی از بهترین رمان های سال ٨٨) نگاه کنید به صفحه ٧٣ این کتاب؛

"ناهید می گفت من که فکر می کنم یه دختر جوون این رو نوشته، یه کتاب ( چگونه فیلم نامه بنویسیم) خریده و یه قصه رو سرهم بندی کرده و فرستاده دم در خونه ات، آخر این فیلمنامه است؟ بعد هم کلی حرف زده بود که تاریخ مصرف این احساسات نخ نمایی جشنواره ای دیگه تموم شده... ".

البته جالب آن که نویسنده این متن را با کمی قبل ترش به عنوان معرفی کتاب ش در پشت جلد آورده و با این تکرار نشان که چه عرض کنم تاکید نموده تعمد داشته و تکراری و نخ نما بودن این سوژه ها که به قول بعضی یا خودش جشنواره‌ای است باعث نمی شود ( نشده است) که او به روایت رنج تاریخی زنان جامعه ایرانی ننشیند. چرا که حتما به ظن نویسنده (دارم ذهن خوانی می کنم و پا فراتر از متن می گذارم) این موضوعات با وجود تکراری شدن و بودنشان همچنان جاری و ساری‌اند و آنقدر در زندگی‌مان وجود دارند و وجود خواهند داشت که نمی‌توان بواسطه تکراری بودنشان نادیده شان گرفت و از کنارشان گذشت. دردهایی که هنوز هم با وجود روایت‌ها و صورت‌های مختلفی از آنها، همچنان درد غالب خیلی از زنان جامعه و کشورمان است و دل هر هنرمند و نویسنده ای را به درد می‌آورد و ذهن ش را مشغول و معطوف به خود می‌نمایند. بگذریم.

گلین که در جلدش" رمان- فیلمنامه" معرفی شده است اثری است حسی که می‌تواند بر روی خواننده‌ها‌ی متفاوت تاثیر یکسان حسی بگذارد و آنان را در رنجهایی که به روایت نشسته به صورت ها و اندازه‌های مختلف شریک و همراه سازد.

گلین حجم چندانی ندارد و می‌توان با یک نشست هم آن را خواند و از آن لذت برد. پس اگر به دنبال شاهکارهای ادبی نمی‌گردید و به موضوعات ایرانی و دغدغه های نویسنده زن ایرانی علاقمندید آن را حتما بخوانید.

و اما آخرین مطلب آن که "فریبا خادمی " حواسش باشد که حواسمان بوده که او قصه شکیبا را قربانی قصه گلین نموده و این به کارش لطمه زده است...

راستی یادم رفت بگویم که می گویند "فریبا خادمی" بازیگر سینما،تئاتر است و پیش از این کتاب، رمان "سنجاقک های رستم آباد" را در کارنامه ادبی اش داشته و مجموعه داستان " هذیان عقربه ها" را بعد از گلین روانه بازار کتاب نموده و رمان "هزارتوی تقدیر" ش نیز هر وقت مجوز بگیرد (که قبلا نگرفته، یعنی نداده اند که بگیره) چاپ خواهد شد... 

حسین فدوی
و: تمامی مطالب این وبلاگ برداشت ها و یادداشت های شخصی اینجانب است و هیچ ارتباطی با داوری های جایزه ادبی واو ندارد ا: برداشت مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آن (نقدواوبلاگ)یا ذکر سایت ادبی واو بلامانع است و: . . .
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :