نقد واوبلاگ
وبلاگ اختصاصی نقد در حوزه ادبیات داستانی ایران
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حسین فدوی - سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

                                  

 دیکتاتوری زبان و امپراطوری ایدئولوژی 

                                    

 اهل باغشن نیشابور است و "گوشت و پوستش از آنجا". تمام آثارش هم حال و هوای آنجا را دارند. او دغدغه‌های دینی دارد و آثارش نیز در این حوزه نوشته شده‌اند می‌شوند. "رمان دینی". خودش هم همین را می گوید اما با این توضیح که رمان هایش رمان دینی هستند اما نه "رمان دینی در خدمت!" یا "رمان دینی دستوری! ".

"لیلای پاییز، زمانی برای آشفتن، دشت سوخته، بغض سرخ، شمارش معکوس، حوریه (١٣٨٨)و دو رمان ١٣٨۹ او یعنی "مهبوط " و "گیلو" که هر دو را مانند حوریه نشر افراز چاپ نموده...


                                         

دیکتاتوری زبان و امپراطوری ایدئولوژی

مرتضی فخری را با "بغض سرخ" در داوری های "واو" شناختم، دوره پنجم، و با " شماره معکوس"،(باز در داوری های "واو"، دور ششم) به اطمینان رسیدم که "نویسنده ای است برای خودش". خیلی بزرگ تر از آنهایی که بزرگشان کرده اند و بزرگشان می کنند...

اهل خراسان است، از دیار "محمود بزرگ دولت آبادی"، پر قصه و پرغصه. خودش می گوید پیش ترها (پیش از معرفی و تقدیرش در واو) "آسانتر منتشر می کرد کتابهایش" را! اما "حالا باید همراه آثارش انتظار مجوز بکشد در ارشاد!"

اهل باغشن نیشابور است و "گوشت و پوستش از آنجا". تمام آثارش هم حال و هوای آنجا را دارند. او دغدغه‌های دینی دارد و آثارش نیز در این حوزه نوشته شده‌ و می‌شوند. "رمان دینی". خودش هم همین را می گوید اما با این توضیح که رمان هایش رمان دینی هستند اما نه "رمان دینی در خدمت!" یا "رمان دینی دستوری! ".

"لیلای پاییز، زمانی برای آشفتن، دشت سوخته، بغض سرخ، شمارش معکوس، حوریه (١٣٨٨)و دو رمان ١٣٨۹ او یعنی "مهبوط " و "گیلو" که هر دو را مانند حوریه نشر افراز چاپ نموده...

"پیش از هر چیز در همین آغاز بگویم. آن چه می آورم تنها یادداشتی است کوتاه بر این کار یا شاید همه کارها!."

اینکه چرا به جای نقدی که قصدش را داشتم، یادداشت شد کارم علتش آن است که در این رمان، "مرتضی فخری" همان زبان، تکنیک و شیوه روایت را برگزیده که "شمارش معکوس" را نوشته، همان که قبلا نقدش را نوشته‌ام، تنها  قصه و موضوع اثر فرق می‌کند از کار و کارهای قبلی که در این مورد هم چیزکی خواهم گفت و نوشت.

به نظر می آید "فخری" با همه توانایی‌اش، با همه قدرت و تکنیک و زبان تصویری‌اش، دارد تکرار می شود (هر چند تکرارش هم ارزش خواندن دارد). یعنی اگر کارهای پیشین آن را نخوانده باشید و این کتاب اولین کاری است که از او دست گرفته یا می گیرید متوجه می‌شوید، فخری نویسنده‌ای است توانمند، با تکنیک و زبان و نثری قابل بحث . از آنها که می‌شود گفت؛ "طرف" مادرزاد نویسنده است. اما یک نکته وجود دارد و آن نکته آن است که؛ "حواسش باشد که به تکرار نیفتد".... 

اما منظورم از تکرار؛

تکنیکی که فخری در روایتش به کار می بندد روایتی است معطوف به ذهن با رفت و برگشت‌های زمانی، با شیوه‌ای به نام تداعی، یعنی بوسیله تداعی، خاطرات و گذشته شخصیت هایش را تعریف می‌کند و احساسات و ذهنیات آنها را برملا می سازد و ماجرای داستانش را پیش می‌برد که در کنار این شیوه روایت و این تکنیک، او اقدام به تعریف یکی دو داستان دیگر می‌نماید که با داستان اصلی از وحدت موضوعی برخوردارند (یعنی اشاره و دلالت بر موضوع دارند) و از شکلی غالبا تمثیلی ساخته می‌شوند. کنایه، تشبیه و استعاره همه و همه از اجزا و عناصر غالب و برجسته زبان شاعرانه او به حساب می آیند.

 اما یک چیز دیگر است که همه این تکرارها را تکراری‌تر می‌نماید و آن هم نگاه ایدئولوژیک و دینی او است . این روشن است که هیچ اثری بدون ایدئولوژی نیست چون هیچ آدمی بدون ایدئولوژی پیدا نمی‌شو،د دینی بودن و غیر دینی بودن هم که امتیاز یا ایرادی برای اثر به حساب نمی‌آید پس منظور از ایدئولوژیک بودن، آن است که ایدئولوژی نویسنده سوار و غالب بر متن است، به گونه‌ای که نویسنده از ادبیات به عنوان یک ابزار تبلیغی و و تعلیمی یا بهتر است بگوییم هدایتی استفاده می نماید...آدمهای او خوب و بد هستند، سیاه و سفیدند، سفیدها با افکار و عقاید نویسنده همراه‌اند و سیاه‌ها آن‌ طور نیستند (خیلی می شود در این مورد حرف زد و نشانه و مصداق ارائه داد)، مثلا یکی از دغدغه موجود در این آثار (منظور کارهای مرتضی فخری است) نشان دادن افراد دیندار بی‌دین است! افرادی که تظاهر به دینداری دارند برای داشتن قدرت و کسب مال ...دیندارانی که شیفته و فریفته دنیا شده‌اند، آلوده "زر و زور و تزویر" اند (همان سه واژه مهم مرحوم شریعتی!). او نقشی انقلابی و اصلاحی برای خود قائل است. آثارش جهانی اینگونه دارند. آدمهایی که در پس و پشت دینداری دنبال مال و مقام اند، از جهل و اعتقاد مردم سو استفاده می کنند برای دنیای خویش (نگاه کنید به بغض سرخ) چشم به مال دیگران دارند و می خواهند آن را به تملک خویش در آورند(نگاه کنید به شمارش معکوس). مردمانی که تنها نقابی از دینداری دارند و مردم چهره واقعی شان را نمی‌بیند یا نمی خواهند ببینند (نگاه کنید به همین حوریه).

در آثار مرتضی فخری مدام ما با یک انقلاب در شخصیتها روبرو هستیم چه انقلاب درونی و چه انقلاب بیرونی. شخصیت های اصلی دچار کشمکش‌های شدید درونی‌اند. باورهایش مدام در حال آزمایش شدن است. غالبا شخصیت محوری داستان قصد حراست و حفاظت چیزی را دارد که آنها صورت تمثیلی و استعاری به خود می گیرند. در بغض سرخ قلعه و فرش، در شمارش معکوس آسیاب و کتاب و در حوریه خویشتن خویش... (رد پای مرحوم شریعتی در قلم و آثارش به شدت مشهود است). در نتیجه همه چیز و همه کس در آثارش به گونه‌ای به دین مربوط می شوند، البته وجه تبلیغی و اعتراضی آن(مثل همین رمان حوریه یا رمان شمارش معکوس یا ...) و همین امر می تواند مخاطبینش را محدود و خاص نماید...

"فخری" و قلمش را دوست دارم و به توانش ایمان. به زبان زیبای شاعرانه، تصویری، تشبیهی و توصیفی‌ا‌ش احترام می گذارم اما این زبان باید در کارهای جدید تغییر کند. اغراق نیست اگر بگویم  که نویسنده‌ی فوق العاده‌ای است. اما باید حواسش باشد که. نباید به تکرار برسد در آثارش. نباید اینطور باشد که آدم گمان کند همه کارها یک شکل اند و یک مضمون و مفهوم دارند. بد نیست گاهی از آن زبان شاعرانه و حسی فاصله بگیرد، جغرافیای داستانش را تغییر دهد ... او خوب می نویسد و همینطور زیاد. دستش به کم  نمی آید! این روزها هم که دارد با نشر افراز که یکی از ناشران خوب و شناخته شده ادبیات داستانی است کار می‌کند پس بد نیست کمی به موضوعات شهری و انسانهای "الینه" شده ماشینی آن بپردازد (این واژه هم آدم را یاد مرحوم شریعتی می اندازد، همان"انسان بی خودش" که می‌تواند برای فخری جالب باشد!)

 او در همین حوریه نشان داده که چقدر زیبا و حرفه‌ای می‌تواند مرز میان واقعیت و خیال را بهم بریزد و جهانی وهم گونه بیافریند(ماجرای کشته و دفن شدن گربه...) او می‌تواند و خوب هم می‌تواند...نویسنده عجیبی است این فخری. نوشتن را خوب میداند، مخاطب را خوب می‌تواند با خودش همراه کند. کشش و تعلیق را خوب می شناسد و خوب می سازد (تمام اینها را نه تنها در حوریه بلکه در شمارش معکوس، بغض سرخ... هم می توان یافت) داستان گویی و داستان سرایی را می‌داند اما بد نیست کمی دست از سر این حاجی ها بردارد و "جمال" ها را با کشمکش های درونی و بیرونی شان به حال خود رها سازد یا آنها که نقش خان‌ها ... را بازی می کنند... کمتر عشق ها را زمینی و آسمانی نشان دهد دغدغه شیخ صنعان ها را بسپارد به سفارشی سازها و نویس ها، آدم خوبها و بدها را بگذارد کنار آدمهای واقعی و چندلایه را بنویسد و بسازد، آدمهایی که خوب و بد بودنشان به دین ارتباطی ندارند. دست بردارد از سر آدمهایی که خودشان را به دین تحمیل کرده اند و به قول مرحوم شریعتی "پول دین می‌گیرند و برای دنیا" کار می کنند!   .....باز هم می گویم و بی تعارف هم می گویم او نویسنده فوق العاده ای است اما دلمشغولی هایش تکراری شده اند و برای مخاطب کتابخوان شهری و آپارتمان! نشین امروز ایران که خودش اینها را می داند چیزی ندارند، آن مخاطبی هم که مخاطب واقعی این داستانها هستند "خوشبختانه"!! کتاب نمی خواند و سرش به تلویزیون! گرم است و ...(هیس!) 

و اما اندکی در مورد حوریه؛

حوریه رمانی است که روی محور کشمکش‌های انسانی می‌گردد. اگر نگوییم که شیخ صنعان را به یاد می‌آورد حتی اگر تفاوتهای ماهوی با او داشته باشد می‌توانیم با قاطعیت بگوییم از عشق نمادینی سخن می گوید که در مناسک حج متبلور شده است و ساخته می شود و .... اما نه آن حج و نه مکه که در جغرافیایی دیگر (گنداب! چه نام نمادینی) انسانی که در این "گنداب" می‌بایست خود را تطهیر سازد برای وصال "هفت" شهر را (شما بخوانید هفت شوط) طی نماید. اثری عرفانی انسانی که رویکردی اجتماعی و انسانی دارد ...

"آقا جمال" عاشق "ساز" دیروز و پیر و مراد امروز...با مریدان و رهروان فراوان، حواریونی که دین و پیروی از شیخ، تنها بهانه‌ی است برایشان برای رسیدن به طلا! (تاویل این کتاب آدم را می ترساند پس بی خیالش شویم!) این نماد دنیایی و دنیوی که انسان را نه تنها به افلاک نمی رساند که به قعر خاکش می کشاند ."حوریه" مظهر هوس و شهوت!...

اینکه آقا جمال به دنبال پیرمرد گندابی (کریم گندابی) رهسپار "گنداب" می شود برای اینکه عازمش نماید به حج، که در آنجا، در آن گنداب! حوریه را می‌یابد، همان عشق آغازین را که وصالش نیافته و شهدش! نچشیده! (ببخشید این کتاب واژگانی از این دست را بر می تابد!) اما آسیب‌اش رسانده و اسباب رنجش فراهم ساخته... (بگذریم خودتان بخوانید!)

در مورد شیوه روایت و ساختار اثر هم ،همان است که در آغاز نوشتم و گفتم، چیز اضافه تری نمی شود گفت چز یک اشکال که چرا پیرمرد گندابی که آغاز و بهانه این سفر است و راوی آن همه  روی آن مکث و تاکید دارد به ناگهان جایش را حوریه عوض می کند و حوریه و جمال خود محور می شوند. یعنی داستان صورت و موضوعی دیگر می یابد و پیرمرد به گونه ای ناپدید می گردد و تمام قصه می شود "حوریه" و "جمال"!

 داستان از سفر بیرونی آغاز می شود و به سفر درونی جمال  می رسد... مسئله آخر و پایانی که می‌توان در کنار همه محاسن و زیبایی‌های اثر آن را دید و به آن اشاره نمود "دیکتاتوری" زبان در این رمان است به گونه‌ای که خیلی از عناصر مانند قصه را تحت تاثیر و تحذیف! ( از آن واژه ها است ها!)قرار می‌دهد و اسباب اطناب و کسالت می‌شود. زبان زیبا و شاعرانه‌ای که توصیف بسیار دارد و ایستایی بسیار تر...از اینها که بگذریم باید رفت و دو رمان دیگر "مرتضی فخری "را که "مهبوط" (عجب نام متفاوتی!) و "گیلو" است و نشر افراز آن را چاپ نموده خواند و دید که تغییری دارند یا نه!

این آخری را هم بگویم که نمی خواستم بگویم! اینکه اگر قصه‌ی آن چوپان و پری نمی آمد واقعا خواننده موضوع را نمی فهمید ، واقعا قشنگ تر نمی شد؟! (خودت می‌دونی آقای فخری خدایش اگه اونو از کتاب حذف کنی بهتره آخه...بگذریم!) یا اینکه فونت کتاب را برای تشخص خواننده تغییر نمی کرد حرفه‌ای تر نمی شد؟غالبا نویسنده هایی که به فهم و تشخیص مخاطب خودشان شک دارند از این کارها می کنند، شما نکنید جناب فخری شما احترام بگذارید به فهم  خواننده و اعتماد کنید به تشخیص آنها...

لطفا به این دو پاراگراف که عاقبت و فرجام داستان را نشان می دهد دقت نمایید و اگر خواستید تاویل...

"دویدن مردان و زنان به دور آن کعبه ی کبود،غمی سنگین بر سینه اش می نشاند .لهله زدن های شان، او را دیوانه می کرد. نماز خواندن های شان به سوی آن خانه ی سیاه، او را به وحشت می انداخت.هم چون وحشتی که در حجله‌ی حوریه تجربه کرده بود؛ به دست آوردن هیچ، به بهایی سنگین!... ص 252"

"اما او خیال گریختن نداشت. ناگهان فرمان را به سوی آن خانه کبود چرخاند. باز هم گاز داد. در حالی که دستش را از روی بوق بر نمی داشت، تا آن همه مرد و زن کنار بروند، مینی بوس را به تاختن واداشت؛ به هجومی ویرانگر؛ به کوبیدن کوهی از آهن و فولاد و شیشه، به آن خانه کبود!. ..ٌ 253"

ادامه دارد....

حسین فدوی
و: تمامی مطالب این وبلاگ برداشت ها و یادداشت های شخصی اینجانب است و هیچ ارتباطی با داوری های جایزه ادبی واو ندارد ا: برداشت مطالب این وبلاگ با ذکر منبع آن (نقدواوبلاگ)یا ذکر سایت ادبی واو بلامانع است و: . . .
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :