- آنجا زیر باران نوشته محمدرضا گودرزی (۱)
- بهترین متفاوت های داستانی سال 85 (۱)
- جوایز سال 87 (۱)
- شمارش معکوس نوشته مرتضی فخری (۱)
- فراموش شدگان نوشته رضا جوان (۱)
- آسمان خالى نیست نوشته شیوا ارسطویى (۱)
- دعوت با پست سفارشی نوشته فرزانه کرم پور (۱)
- غریبه اى در اتاق من نوشته مهرنوش مزارعی (۱)
- گرما در سال صفر نوشته شهر نوش پارسى پور (۱)
- تابوت خالی نوشته بی تا ملکوتی (۱)
- گربه هاى گچى نوشته فرخنده آقایى (۱)
- روى لبهاشان خنده بود نوشته محبوبه میر قدیری (۱)
- سنج و صنوبر نوشته مهناز کریمی (۱)
- چه کسى باور مى کند رستم نوشته روح انگیز شریفیان (۱)
- لغات میغ نوشته مصطفی جمشیدی (۱)
- رمادی نوشته آرش جواهری (۱)
- پرنده من نوشته فریبا وفی (۱)
- ترلان نوشته فریبا وفی (۱)
- یک جای امن نوشته مرجان شیر محمدی (۱)
- ویران می آیی نوشته حسین سناپور (۱)
- جان شیدای زن نوشته پیمانه روشن زاده (۱)
- ناریا نوشته آرش خیر آبادی (۱)
- جنبش چهارپایان نوشته اسماعیل شهبازی (۱)
- به زانو در نیا نوشته محمدرضا گودرزی (۱)
- برف و نرگس نوشته ناهید طباطبایی (۱)
- پیراهن آبی نوشته ناهید کبیری (۱)
- شنبه های راه راه نوشته لیلی فرهاد پور (۱)
- از شیطان آموخت و سوزاند نوشته فرخنده آقایی (۱)
- کتاب اعتیاد نوشته شهریار وقفی پور (۱)
- مرده ها حرف نمی زنند نوشته روح اله نوروزی (۱)
- تقدیم به چند داستان کوتاه نوشته محمد حسن شهسواری (۱)
- عقرب نوشته حسین مرتضائیان آبکنار (۱)
- مشق هایم زیر باران نوشته مریم ساحلی (۱)
- من جر می زنم نوشته شیوا پورنگ (۱)
- مجنون تر از لیلی نوشته مینو سامان (۱)
- خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید نوشته رسول یونان (۱)
- آقا جان شازده نوشته شهلا سلطانی (۱)
- یک دقیقه سکوت نوشته نفیسه نظری (۱)
- وقتی کلاغها عشق می خورند نوشته فهیمه محفوظ (۱)
- باغ تلو نوشته مجید قیصری (۱)
- حفره ای در آینه نوشته لادن نیکنام (۱)
- کافه پیانو نوشته فرهاد جعفری (۱)
- یک کفش راحتی برای ادامه زندگی نوشته ماریا تبریز (۱)
- دفترچه یاداشت نوشته نجمی مهدوی (۱)
- اگه تو بمیری نوشته محمدرضا گودرزی (۱)
- قربانی باد موافق نوشته محمد طلوعی (۱)
- ترجیع بندی برای شاعران جوان نوشته فتح الله بی نیاز (۱)
- بوی خوش تاریکی نوشته قاسم شکری (۱)
- با اولین فریاد متولدشدم! نوشته فرزانه ناقل (۱)
- شمایل لرزان قدرت نوشته هادی نودهی (۱)
- وقتی فاخته می خواند نوشته غلامرضا رضایی (۱)
- کمی آن طرف تر نوشته سمانه امیری منش (۱)
- با شما که رودرواسی ندارم نوشته زهرا پور قربان (۱)
- آدم ها در پایان راه نوشته اکبر تقی نژاد (۱)
- عبور معطر نوشته نارسیس زهره نسب (۱)
- مایک سروگردن از تفنگ ها بلندتریم نوشته شاهرخ تندر (۱)
- توپ بازی نوشته تبسم غبیشی (۱)
- علائم حیاتی یک زن نوشته فرزانه کرم پور، لادن نیکنا (۱)
- آن جا که برف ها آب نمی شوند نوشته کامران محمدی (۱)
- شفا در میان ما نفس می کشد نوشته کیارنگ اعلایی (۱)
- کسی نگاهم می کند نوشته مریم ساحلی (۱)
- حوریه نوشته مرتضی فخری (۱)
- تو خفه می شی یا من؟" نوشته بها (۱)
- چه زود بزرگ شدم! نوشته حسن فرهنگ فر (۱)
- گلین نوشته فریبا خادمی (۱)
- خلوت مدیر نوشته علی اکبر والایی (۱)
- بهترینبهترین رمان متفاوت جایزه ادبی "واو&quo (۱)
چیزی در درباره "اکبر تقی نژاد " نمی دانم جز اینکه متولد 1337 است و شاید "رشت" و اینکه پیش از این اثر مجموعه داستانی داشته سال 84 به نام "صدایی در این دنیا" که توسط نشر علم به چاپ رسیده و اینکه چهار اثر دیگر این نویسنده انتظار مجوز انتشار را می کشند از وزارت فخیمه ارشاد ( مدتها ! ) و اما برای نقد همین اندازه هم زیاد است.
گورستان آدم ها
مروری بر رمان(مجموعه بهم پیوسته)آدم ها در پایان راه نوشته اکبر تقی نژاد
چیزی در درباره "اکبر تقی نژاد " نمی دانم جز اینکه متولد 1337 است و شاید "رشت" و اینکه پیش از این اثر مجموعه داستانی داشته سال 84 به نام "صدایی در این دنیا" که توسط نشر علم به چاپ رسیده و اینکه چهار اثر دیگر این نویسنده انتظار مجوز انتشار را می کشند از وزارت فخیمه ارشاد ( مدتها !) و اما برای نقد همین اندازه هم زیاد است.
زیاد دانی از نویسنده هم دردسر می شود و اطلاعات خودش را به نقد تحمیل می کند و حرفهای فرامتنی متن می شود و باور منتقد و بعد، اثر قربانی می شود و آخرش هم چیزی گیر کسی نمی آید.
همانطور که گفتم چیزی در مورد" اکبر تقی نژاد " نمی دانم و او را نمی شناسم اما با خواندن " آدم ها در پایان راه" می توانم بگویم او نویسنده ای خوش فکر است و خلاق. تجربه را دوست دارد و نخواسته از "فرمت" کلیشه ای برای نوشتن کتاب ش استفاده کند. فرمت که می گویم ذهنتان را ببرید پیش نامه های اداری .نامه های قالبی که همه با " احتراما باستحضار می رساند… الخ"! و از این دست جملات آغاز می شود .کافی است شما موضوعتان را در آن فرمت بگذارید و نامه را ارسال نمایید .اما "آدمها در پایان راه" این گونه نیست .او فرم و قالب خود را دارد. خلاقانه است .آمده چهارده "مرگ" یا "مردن " را به روایت نشسته ،با مرگ راوی نویسنده می شود پانزده "مرگ"! آن هم بی آن که هیچکدام از مرگ ها، قصه ها و یا شخصیت ها به هم ارتباطی داشته باشند. پانزده بخش یا قصه( به جز مرگ نویسنده که فاقد قصه است )که از طریق "موضوع" و "مضمون" به هم متصل شده و مجموعه را وحدت می بخشند و اثر را از مجموعه داستان بودن به معنا و شکل مصطلح اش خارج می نمایند.
او خلاق است چون اگر هرکدام از بخش ها یا داستان ها به تنهایی بررسی شود شکل و شیوه ای نه چندان تازه ای دارد.مثلا داستان ها از پایان شروع می شوند؛
"فریبرز ماهک توی تاکسی مرد، در آغاز بعدظهر یک روز بهاری که شرجی و رطوبت هوای رشت شلتاق می کرد.ص9"
سپس هویت و شخصیت داستان ساخته می شود و ماجرا ( قسمتی از زندگی که به مرگ ختم شده است) با ایجاز و فشرده گویی که یکی از ویژگی های این اثر است برای خواننده روایت می شود و به پایان می رسد و این شیوه کار تازه ای نیست اما وقتی این داستان ها تماما "روایت و داستان مرگ" می شوند و این تبدیل به تکنیکی می گردد تا وحدت "موضوعی و مضمونی " به وجود آید و تمام بخش ها به هم پیوند بخورنند کار تازه ای می شود که نشان از فرم گریزی و تجربه گری نویسنده دارد.
"آدم ها در پایان راه " با آن پانزده بخش یا فصلی که از "مرگ" می گویند و "مردن" آدم ها، خود اسباب شناخت نویسنده اش می شوند که در پنجاه و دو سالگی نگاه پر درد و و رنجی به زندگی و شرایط اجنماعی جامعه و شاید شهرش دارد. او که با دستمایه قرار دادن "مرگ" و "مردن ها" از زندگی و چگونه زیستن ها می گوید در نگاه نخست خواننده را به اشتباه می اندازد که "آدم ها در پایان راه" روایت مردن ها است و تنها از مرگ می گوید اما بواقع این گونه نیست و "مرگ و چگونه مردن" ها بهانه ای می شوند که از زندگی و چگونه زیستن ها بگوید همین طور آدم ها(هر چند زندگی ها تلخ باشند و نا متعارف )،آدمهایی با تجربه های زیستی متفاوت و این نیز تکنیکی است برای نویسنده که کارش را متمایز نماید از دیگر کارها .
"ابوالحسن سروانی در صد و یازده سالگی مرد، روی تختی باستانی که با ده ها زن رویش خوابیده بود و با کمی دقت می شد تار موهایی بر جا مانده از عصری فراموش شده را در میان پرزهای بلند پتوی عتیقه اش پیدا کرد.ص35 "
البته این به آن معنا نیست که خود مرگ ها مد نظر نویسنده نبوده و قابل تامل نیستند بلکه برعکس، با توجه به شکل و شیوه مردن ها که شاید اسباب آزار خواننده را نیز فراهم سازد،
"مجید معروف به فلوتی در یک غروب عبوس رشت مرد، پس از تحمل سی و هشت ضربه کاری یک کارد سلاخی که پیش تر امتحانش را با بریدن گردن گاوها و گوسفند های زیادی پس داده بود ، بیست و شش ضربه قمه ای با تیغه تیز…ص21 "
نقب و نقدی می زند به زندگی و رابطه علت و معلولی بین شان( زندگی و مرگ) برقرار می سازد.
"من فلوتی را از سالها پیش از مرگش می شناختم ، از زمانی که چاقو در جیب با آن جثه غول پیکر و سر نترس پیشاپیش من و همبازی هایم راه می افتاد تا پس از برد احتمالی در بازی های شرطی دو گل کوچک محلات پرت افتاده رشت قدیم بتوانیم به سلامت و نه با صورت آش و لاش به خانه برگردیم.ص22 "
"آدم ها در پایان راه" حرفهای دیگری نیز دارد که اسباب شناخت نویسنده اش را فراهم می سازد. او با نشان دادن چهارده مرگ و زندگی چهره نویسنده ای را می نمایاند که معترض و منتقد است. او با لحن و زبانی که همراه با طنز و کنایه است
"به سرنگ خالی نگاه کردم که حالا در میان اشکال در هم و برهم زباله های روی پشته سنگ کنار بطری شکسته و خاک گرفته و شورت پاره پوره زنانه ای افتاد بود و به وظیفه خودش در آلوده کردن جهان دور و برش عمل می کرد...ص79" به روایت زندگی آدمهایی می نشیند که محصول سرنوشت بد (نازیلا،محمد معروف به مسکین... ) یا شرایط اجتماعی نادرست( فریبرز ماهک،مبارک،مجید معرف به فلوتی...) و یا محصول اشتباهات شخصی اند(ماجرای دکتر س.س،مجید مشعوف...) و تا به آنجا پیش می رود که جهان ذهنی خود را به جهان داستانی پیوند می دهد و پرده از لایه های پنهانی ذهن خود بر می دارد
"سیامک پرتوی موقع مرگ چهل و یک ساله بود، سرخورده از هنر، ناامید از زندگی و از یک مشت دوست و آشنای قدیمی و جدید که دیگر بدون شماتت و سرزنش یک مشت پول خرد هم کف دستش نمی گذاشتند، و البته دیگر کسی هم نبود که دست روی شانه اش بگذارد، حرکت دوستانه اش را با لبخندی مهر آمیز همراه کند و بگوید :" هی رفیق ،نه ،ما هنوز یادمان نرفته است، تو زمانی کسی بودی برای خودت!"ص60
شخصیت های او آدم های کوچه و خیابان اند، آدم های ملموس و محسوسی که برای باورشان و باور رنجهایشان نیازی به توضیح و توصیف بیشتر نیست همین طور گفتن از همه زندگی شان چراکه این آشنایی تخیل خواننده را وا می دارد تا تخیل نویسنده را کامل کند و دست نویسنده را برای فشرده گویی باز گذارد. این می شود که هم مرگ و پایان راه ها به ایجاز آمده و راه و زندگی پیش از مرگ به اختصار.
"اکبر تقی نژاد " در ساختار و شکل این اثر دستش برای گفتن از مرگ های دیگر باز است اما او ترجیح می دهد کتابش را با مرگ راوی،نویسنده در بخش پانزدهم به پایان ببرد! البته اینکه چرا آن قدر از مردن می گوید به کار نقد اثر نمی آید اما آنچه به کار نقد می آید آن است که نویسنده :
1_ با توجه به من راوی بودن روایت ها ( اول شخص )چرا در این اثر بیشتر آدمها را از مرگ خود راضی نشان می دهد (چیزی که شاید در روایت دانای کل توجیه بیشتری داشت)؛
"نازیلا در هفت سالگی مرد، زیر فشار بالشی که پدرش روی دهان او گذاشته بود و بی هیچ اعتراض یا تقلا و دست پا زدنی ...ص15 ...بالش ها را برداشتم و انداختم کف اتاق و به نازیلا نگاه کردم .خدایا صورتش آرام بود، چشم هاش بی حرکت و به دوخته شده بود و در سرتاپایش هیچ رنجی نمی دیدم...ص20 " .
" حسین انگار روی سکوی خطابه ایستاده باشد گفت: ما توی سی سال زندگی مان همه کار کردیم ،به!پیمانه زندگی مان پر پر است.هم آدم کشتیم ...حالا هم تنها آرزومان این است که زود این مسخره بازی را تمام کنید تا بتوانیم خودمان را فوری و فوتی به قعر جهنم برسانیم ص64 "
2_ چرا مرگ ها آنقدر باید فجیح باشند آیا این در قضاوت خواننده تاثیر منفی نمی گذارد و باعث نمی شود نویسنده و اثر را منفی و سیاه ببیند و از تاثیر حسی و عقلی که باید بر او بگذارد بکاهد آیا نشان ندادن وجوه دیگر زندگی از عدالت نویسنده نمی کاهد و کار را برای قضاوت خوانند سخت و دشوار نمی سازد ؛
"محمد معروف به مسکین در تصادف با کامیون مرد...اما برای بردن جسد پیش از تابوت جارو و خاک انداز لازم آمد"
3_ چرا همه آدمها باید شکست خورده،مایوس و به پایان راه رسیده باشند آیا نمی توان از مردن گفت و از مرگ نوشت اما آن را آنقدر کثیف و خفیف نشان نداد؟ آیا آن ریشه در عصبیت نویسنده و دلزدگی و دلخوری از فرهنگ شرایط زیستی سرزمین نویسنده ندارد باتوجه به اینکه غالب یا شاید همه داستان ها در گیلان و رشت رخ می دهند؛
"مجید گفت : آن وقت ها دنیا این قدر چرک و کثیف نشده بود...ببینم درست می گویم یا دارم مزخرف می بافم؟
گفتم: دنیا به اندازه حالا چرک و کثیف نبود،نه."ص95
هرچند به نظر می آید نویسنده خواسته با آخرین داستانش (فصل چهارده) یعنی ماجرای مرگ مجید مشعوف درمان بدهد و به تمام بی درمانی ها و تلخی ها قصه هایش نگاه روشن بخشد و اندکی از سیاهی ها داستان ها بکاهد و روزنه ای امید بتابند؛
"گفتم او هم شکست خورده و مایوس بود مجید شکست و یاس آدم ها را به ابتذال می کشاند به پوچی می رساند .بیا این جوری به قضیه نگاه کنیم دست کم بار اندوه خودمان را کمی سبک کنیم. ص98)
این می شود که شخصیت این داستان برخلاف دیگر آدم ها مرگش نیز جور دیگر رقم می خورد؛
"چهار روز بعد در خواب بدون درد و بدون خاطره مرد با پوزخندی که گوشه لب هایش جا خوش کرده بود...ص101"
"آدم ها در پایان راه" ضعف هایی هم دارداشکالاتی که بیانش شاید سخت گیرانه باشد اما اگر نبود بهتر بود! اینکه ایکاش یک ظرف زمانی معینی، یک محدوده زمانی مشخصی برای وقوع داستان ها در نظر گرفته می شد و داستان هایی چون ماجرای مرگ مبارک یا دکتر س.س که متعلق به زمان دورتر هستند در این میان آنها قرار نمی گرفت هرچند شاید نویسنده نگاه کلی تری به مقوله زندگی ها و خاطرات خود داشته باشد اما از آن داستان ها هم چنین منظوری استخراج می گردد و آوردن داستانهایی که زمان وقوع شان دورتر است کمی یکدستی زمان را از بین می برد ...
و اینکه وقتی تمام داستانها فضایی یکسان دارند و آدمهایی شبیه هم و یا راوی با یک لحن به روایت می نشیند این از حلاوت قرائت ها می کاهد هر چند فن و توان نویسنده و ایجاد تعلیق و کنش داستانها را خواندنی نماید.نمی خواهم وارد مقوله چند صدایی شوم که آن نیز قابل بحث است و پیگردد قانونی! اما با توجه به تنوع و تفاوت شخصیت ها و ماجراها بهتر می بود از نظرگاه ها یا لااقل از فضاها و لحن های متنوع تر و متفاوت تر استفاده می شد.
و باز اینکه داستان اول در چهار چوب و ساختار مجموعه نمی نشیند به واسطه نوع راوی اش شکل روایت اش نیاوردن زندگی شخصیت اش همین طور داستان دکتر س.س که اصلا حکایت از مرگ دیگری و شخصیت دیگری دارد آن هم با راوی دیگری ... و ایکاش آورده نمی شد و یا همانند داستان های دیگر روایت می شد .
اینکه زبان این کتاب جای کار دارد اینکه داستان ها هرچه جلو می روند توازن و شکل توصیف ،روایت ها بیشتر رعایت می شود و شکل کامل تری به خود می گیرد و عنصر دیالوگ بر خلاف داستان اول بیشتر به کار می رود و اینکه چه منظوری دارد نویسنده آن قدر شخصیت هایش را از میان لمپن ها و چاقو کش ها انتخاب می کند و در صدد تطهیر آنها برمی آید... اینکه چرا داستان ها باید در رشت یا گیلان اتفاق افتاده باشند و چرا سن ها (سن شخصیت ها) باید حول چهل و اندی بگردد و اینکه اینکه فضولی این چرا ها به من نیامده...
در پایان هم جا دارد خواندن این کتاب 103 صفحه ای که 2000 تومان قیمت خورده است و تیراژ 1100 دارد را به دوستان افسرده و در فکر خودکشی توصیه نمایم.
27/4/89
- بهترین رمان متفاوت سال 1389
- خلوت مدیر نوشته علی اکبر والایی
- گلین نوشته فریبا خادمی
- حوریه نوشته مرتضی فخری
- چه زود بزرگ شدم! نوشته حسن فرهنگ فر
- کسی نگاهم می کند نوشته مریم ساحلی
- "تو خفه می شی یا من...؟" نوشته بهاره رهنما
- شفا در میان ما نفس می کشد نوشته کیارنگ اعلایی
- آن جا که برف ها آب نمی شوند نوشته کامران محمدی
- علائم حیاتی یک زن نوشته فرزانه کرم پور، لادن نیکنام و مهناز رونقی
- توپ بازی نوشته تبسم غبیشی
- مایک سروگردن از تفنگ ها بلندتریم نوشته شاهرخ تندرو صالح
- عبور معطر نوشته نارسیس زهره نسب
- آدم ها در پایان راه نوشته اکبر تقی نژاد
- با شما که رودرواسی ندارم نوشته زهرا پور قربان
- کمی آن طرف تر نوشته سمانه امیری منش
- وقتی فاخته می خواند نوشته غلامرضا رضایی
- شمایل لرزان قدرت نوشته هادی نودهی
- شمارش معکوس نوشته مرتضی فخری
- فراموش شدگان نوشته رضا جوان
- با اولین فریاد متولدشدم! نوشته فرزانه ناقل
- جوایز در سرزمین عجایب
- بوی خوش تاریکی نوشته قاسم شکری
- ترجیع بندی برای شاعران جوان نوشته فتح الله بی نیاز
- قربانی باد موافق نوشته محمد طلوعی
- اگه تو بمیری نوشته محمدرضا گودرزی
- دفترچه یاداشت نوشته نجمی مهدوی
- یک کفش راحتی برای ادامه زندگی نوشته ماریا تبریز پور
- کافه پیانو نوشته فرهاد جعفری
- حفره ای در آینه نوشته لادن نیکنام