«تابوت خالى» با وجود یکه تجربه اول و کار آغازین این نویسنده است از فرم زیبا و تکنیک قوى برخوردار است...


تابوت خالى  بى تا ملکوتى

بى تا ملکوتى، نویسنده جوانى است که فارغ التحصیل کارگردانى سینما ازحوزه هنرى و ادبیات نمایشى از دانشگاه آزاد است.او هم بازیگرى کرده، هم فیلم ساخته و هم تئاتر روى صحنه برده است اما دلمشغولى اصلى اش ادبیات است چرا که به گفته خودش از همان کودکى عشق اصلى اش ادبیات بوده.
ازسال
۷۲ شعر سروده که حاصل اش کتاب کوچکى است به نام «صبح و زمزمه هاى دختر شاهنامه» ـ ۱۳۷۷ . از سال ۷۶ درمطبوعات به فعالیت پرداخته و نقد تئاتر نوشته است و حدود هفت سال است که داستان کوتاه مى نویسد که ثمره اش «تابوت خالى» است که درسال ۸۲ توسط نشر «کتاب آوند دانش» و با تیراژ دوهزار و دویست نسخه منتشرشده است.


«تابوت خالى» با وجود یکه تجربه اول و کار آغازین این نویسنده است از فرم زیبا و تکنیک قوى برخوردار است.
ـ موضوع محورى داستانها، عشق و رابطه بین انسانهاست با فرم وساختارى متفاوت. این مجموعه با وجودى که نام نویسنده جوان و گمنامى را به همراه دارد اما به جرأت مى توان گفت یکى از بهترین آثارى است که به لحاظ فرمى و ساختارى در قالب داستان کوتاه تاکنون از نویسندگان زن ایرانى شاهد بوده ایم.
این مجموعه سخت خوان که داراى
۱۲داستان کوتاه است به لحاظ فرمى شکلهاى متفاوتى دارد که به نظرمى آید نویسنده قصد تجربه کردن آنها را داشته است.
داستانها، قصه هایى ساده اما روایتى پیچیده دارند. راوى هاى زیاد، زمانهاى به هم ریخته ، مبهم گویى و ابهام هاى تعمدى که در داستان به چشم مى خورند از بازى هاى این نویسنده محسوب مى شوند. به گونه اى که حتى برخى از این ابهام ها تا پایان داستان باقى مى ماند.
مثل داستان تابوت خالى، اژدها، حفره... .
یکى از زیبایى هاى این مجموعه، گشودن رمزها و گره هایى است که نویسنده به گونه اى در داستان پراکنده که کشف اش موجب لذت متن براى خواننده مى شود.
یکى دیگر از نکات قابل توجه در این مجموعه داستان، شاعرانگى و شاعرانه دیدن رنجها و دردهاست. به گونه اى که نویسنده حتى درمورد بیان شکنجه ها هم نگاه و بیان شاعرانه دارد.
مثل همین داستان اول یعنى «تابوت خالى» .

انسانهاى آسیب دیده. شخصیت هاى عاشق پیشه، مرگ و مردن، شکنجه و دردکشیدن، همه و همه آن چیزى است که این کتاب درون خودش پیچیده و ذهن خواننده اش را سنگین مى کند.
تعدد روایت، برشهاى زمانى، تکرار واژه ها، به هم ریختگى ساختار جملات، کارکرد معنایى کلمات، یادآورى خاطرات، تغییر زاویه دید، روایت هاى توصیفى همه و همه از خصوصیت هاى دیگر این داستانهاست.
غالب روایتها اول شخص است و غالب فضا ها  شبیه به هم، به گونه ای گه به نظرمى رسد نویسنده بیش از آنکه دغدغه مضمونى داشته باشد دغدغه فرمى دارد چرا که قصدداشته صورتها و فرمهاى متفاوت را تجربه نماید که دراین کارموفق نیز بوده.
دراین مجموعه هم داستان بینامتنى وجوددارد ـ دومتر فاصله ـ هم داستان تمثیلى ـ اژدها ـ هم داستان وهمى ـ حفره ـ و هم داستان... و این تنوع است که باوجود سیاهى و سنگینى عنصر مرگ در داستان ها باعث زیبایى و تحمل آن مى شود.
درپایان بى هیچ اغراقى مى توان گفت که این کتاب بیش از یک بار مى بایست خوانده شود بى آنکه از لذت خواندنش کاسته شود و نیز مى توان گفت که این کتاب به لحاظ شاعرانگى زبانش و موضوعات احساسى و انسانى اش خواننده عام را و بازى هاى فرمى و روایى اش خواننده خاص را راضى  می سازد.

 

روزنامه ایران- ضمیمه ایران زنان – شنبه 21 آذر 1383

 

 مرده اى براى تابوت خالى
نگاهی به جهان داستانی تابوت خالی


«تابوت خالى» اولین تجربه داستانى خانم بى تا ملکوتى است که سال
۸۲ توسط نشر «کتاب آوند دانش» منتشر شده است. در این مجموعه که گویى نویسنده جوان اش قصد تجربه فرم ها و روایت هاى مختلف را داشته، ۱۲ داستان با موضوعات متفاوت و فضاهایى نزدیک به هم به چشم مى خورد که هرکدام جهانى مختص به خود دارد.
جهان داستانى «تابوت خالى» بیشتر جهانى است درونى که به واسطه وقایع بیرونى شکل گرفته است.موضوعاتى که پیرامون شخصیت ها رخ مى دهد و نویسنده آن را اول شخص روایت مى کند. حوادث بیرونى که توسط راوى درونى شده اند و عواطف و احساسات آن را با خود دارند.
از آنجا که هر کس از دریچه نگاه خود هستى و دنیاى بیرونى اش را تعبیر و تفسیر مى کند و نیز جهان پیش روى خواننده در هر اثرى همان جهانى است که شخصیت یا اشخاص داستانى از دریچه نگاه خود به آن نگاه مى کنند مى توان گفت انسانهاى «تابوت خالى» با توجه به دنیاى درونى و احسا سات خاص شان جهان انتزاعى خود را دارند وهستى را همان گونه مى بینند تفسیر و روایت مى کنند. این تعبیر و تفسیرها به گونه اى است که گاهى درک شخصیت وجهان خلق شده رادشوار مى نماید. به گونه اى که گاهى نمى توان آن را درک و باور نمود. چرا که لحظات زیستى شخصیت ها به قدرى عجیب و دور از ذهن مى شود که تنها در همان جهان وهمان منطق داستانى مى گنجد و نمى شود باآن هم احساس وهم پندار شد و ماجرا و اتفاقات را همان گونه که او مى بیند و مى فهمد احساس نمود مثل داستان «حفره» ، «بنزین» یا حتى «ماهى» .
نکته دیگر در مورد انسانهاى «بى تا ملکوتى» آن است که هیچکدام از آنها دغدغه اجتماعى ندارند (حتى در داستان هایى مثل اوردوز ، به علاوه یا اژدها) یعنى هرچه هست انسان است و درونیات او. انسانهاى «تابوت خالى» انسانهاى عاشقى هستند که فقط به خود نگاه مى کنند و غرق در احساس خویش اند تا تفکر و تعمق در اجتماع . بطور مثال حتى در داستان «به علاوه» که راوى مورد شکنجه قرار گرفته تا دوستانش را لو دهد در آنجا نیز بیش از آنکه ارجاعات سیاسى ، اجتماعى داشته باشیم با توجهات فردى و احساسى روبرو مى شویم و به جاى عشق به جامعه عشق به انسان مطرح مى شود . عشق انسان به انسان و این عشق در همه داستانها به چشم مى خورد و سوژه مى شود و در برخى از داستانها به نگاهى بى پروا مى رسد. ( داستان «پوست روباه» )
اما نکته قابل توجه وتأمل در این مجموعه حضور مرگ در داستانهاست. به گونه اى که به جز دو داستان «پوست روباه» و «کارت اعتبارى» در تمامى داستانها مرده اى وجود دارد یا اینکه سرنوشت شخصیت به مرگ منتهى مى شود. مانند برخى آثار «هدایت» مثل «بوف کور» ، «سه قطره خون» یا «زنده بگور» که به نظر مى آید نویسنده با وجود فضاها و قصه هاى امروزین اش متأثر از آن ها است.مثلاً در داستان «تابوت خالى» راوى یا نویسنده مى خواهد استادش را بکشد تا مردن او به تیراژ کتاب اش تکرار شود.
«مردن توى کتاب ، مردن به تیراژ دو هزار است ، هربار که کسى کتاب من را دوبار بخواند، تو دوبار مى میرى در داستان» اوردوز «مهدى برادر راوى به واسطه مصرف مواد مخدر مرده است و راوى داستان را براى پسرش که او هم به همین دلیل در خارج از کشور مرده است روایت مى کند یا در داستان « بنزین»و« ماهى»قصه در جهت کشته شدن شخصیت هایش پیش مى رود. عشق هم همانطور که گفته شد چنین کارکردى دارد. براى همین مى توان گفت اصلى ترین درونمایه داستانها همان عشق و مرگ است.
مرگى که از عشق مى آید و عشقى که مرگ مى آورد.
نگاه ملکوتى به مرگ نگاه هول انگیز وکابوس وار عالم واقع نیست ، بلکه مرگ درداستانهاى او یک قصه ،یک کنش و یک اتفاق است مثل همه اتفاقهاى معمول زندگى ، عاشقانه زیستن و شاعرانه نگریستن به مرگ، به گونه اى است که نمى توان این دو را به سادگى از هم جدا نمود. آدمهایى که این نویسنده آنها رابه سوى مرگ مى کشاند فاقد هول و هراس و اضطراب ناشى از مرگ اند! آنها همان گونه به سوى مرگ مى روند که انسان به سوى تجربه هاى ناکرده اش مى رود آنها مى میرند براى آنکه داستانها مى گویند که باید بمیرند گویى به قول«هدایت»مرگ در ضمیر آنهاست و با آنها زاییده شده است.
مسأله بعدى که همانند جهان داستانى این مجموعه قابل توجه است. شگرد روایت این نویسنده است. چرا که او توانسته با شیوه روایت اش که غالباً شبیه به هم است، داستانها را از سطحى بودن نجات دهد ونوعى لذت مکاشفه براى خواننده اش ایجاد نماید. بطور مثال در داستان« تابوت خالى» که عنوان کتاب نیز برگرفته از آن است.شیوه روایت به گونه اى است که در خوانش اول به دشوارى مى توان شخصیت ها، ماجراى اصلى و اتفاق داستانى را از هم تفکیک نمود چرا که اتفاق داستانى { ...}تو توی داستان من گیر افتاده ای. می توانم با ساطور  بند بند انگشتانت را جدا کنم. همان طور که چشم هات رااز کاسه در آوردم. این بار جاى من وتو عوض شده است. ص
۱۷

چرخش نظرگاه از اول شخص به تو خطابى یا مخاطب قرار دادن کسى که جزیى از ماجراست ، تکنیکى است که نویسنده توانسته است با بهره بردن از آن به فرمى خاص در روایت دست یابد به گونه اى که باعث شده است روایت هاى اول شخص داستانها از حالت معمولى و پیش پا افتاده خارج و به ساختار و فرمى متفاوت تبدیل شود.
« باز اخم کردى و رفتى ومن یادم رفت که بپرسم کى آمدى پاریس و تو یادت رفت به من بگویى پنج سال پیش به خاطر تو آمدم. اما تو یک رفیق فرانسوى گرفته بودى که قهرمان شنا نبود... دو متر فاصله
۱۳۴/ »
در بررسى کلى نظرگاه ها در این مجموع مى توان گفت از مجموعه دوازده داستان تنها دو داستان با زاویه دید اول شخص روایت نمى شود.
به عبارتى زاویه دید اول شخص نظرگاه غالب این مجموعه است و« ملکوتى»با انتخاب این زاویه دید سعى دارد خواننده خود را راحت تر با متن درگیر نماید و اتفاقات داستان را اگر هم تا حدودى غیر باور باشد،باور پذیر نماید.

 

روزنامه ایران- ضمیمه ایران زنان- شنبه 17 بهمن 1383