"شمارش معکوس" با پانصد و چهل ودوصفحه،رمانی است دینی با ساختاری غیر خطی .ساختاری که در آن وقایع به ضرورت پیرنگ پس وییش میشوند وتوالی زمانی شان به هم می ریزد.

"شمارش معکوس" داستان انتظار است و اعتراض. انتظار مهدی موعود و اعتراضی به وضعیت موجود...


نگاهی به رمان شمارش معکوس نوشته مرتضی فخری

 

درباره نویسنده

می گویند اهل خرسان به واسطه نزدیکی با کویر و بی باری محیط ،مردمی سخت کوش و خود ساخته اند... می گویند حضور بزرگان طریقت و بارگاه هشتمین امام در آن سرزمین روح و ذهن آنان را به تسخیر آموزه های دینی و عرفانی در آورده . . . گویی این گونه است .

مرتضی فخری نویسنده ای که اهل باغشن نیشابور است و" گوشت و پوست خود را از آنجا می داند"و گویی تمام آثارش حال و هوای آنجا را دارد .او تاریخ خوانده است و جز این رمان چهار اثر دیگر نیز در کارنامه ادبی خود دارد ( لیلای پاییز ، زمانی برای آشفتن ، دشت سوخته و بغض سرخ ) یکی هم آماده چاپ) حفره  ).

دغدغه اش دین است و رمان هایش به طبع دینی ، خود را مسئول می داند و متعهد، چراکه معتقد است " خداوند از گوشها ، چشمها و قلب ها یی که ادراک کرده اند روزی سئوال خواهد کرد."

او آثارش را رمان دینی می داند اما نه" رمان دینی در خدمت یا رمان دینی دستوری". اهل مماشات با صاحبان زر و زور و تزویر (همان مثلث معروف شریعتی) نیست از آثارش هم پیداست. دل پری هم از اوضاع دینی ،اجتماعی و فرهنگی جامعه دارد و خود را برای تغییر و تاثیر مسئول می داند.

آثارش همه در شهرستان چاپ شده (مشهد) و می توان گفت توزیع نا مناسبی هم داشته اما با این وجود مطمئنا روزی جایگاه ادبی خود را خواهد یافت... شاید جانمایه های آثارش به علت ایدئولوژیک بودن دامنه مخاطبانش را محدود کند اما این محدود بودن ها  از ارزش آثارش نمی کاهد. محتوا و مضامین آثارش حرفهای بسیاری بر می تابد اما از آنجا که نقد حوزه و کارکردش چیز دیگری است مکث زیادی روی آنها نخواهم داشت ولی از آنجا که نویسنده در خور توجه و با استعدادی است هر چند ایدوئولوژیک  و آثارش بی هیچ اغراقی خواندنی، می خواهم پیش از بررسی آخرین اثرش یعنی "شمارش معکوس" سخنانی که در مراسم پنجمین دوره جایزه ادبی واو (رمان متفاوت سال) ایراد نموده  بیآورم، مطالبی که بی هیچ تردیدی می تواند کلیدهایی برای درک آثارش باشد

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

وقتی صحبت از" رمان مذهبی" می شود بیشتر از هر چیز ذهن به سمت یک مجموعه واژه هایی معطوف می گردد که تداعی گر تصویرهایی از قبل طراحی شده است ،داستان آدمهایی که یوسف وار پاک به دنیا می ایند ،پاک زندگی می کنند و پاک از دنیا می روند بی آنکه نگاهی به زخم های جامعه داشته باشند و کوششی از خود در این باره نشان بدهند و شاید تصور برخی ها از رمان مذهبی و دینی بیشتر معطوف به داستانی که غایت  اش مداحی گری است .تعریف و تمجید از یک نماد مقدس دینی تاریخی که پیش از این در کتب قدیمی بود حالا مداحان می کوشند با برجسته کردن لحظه زندگی وی اشکها یی بیافریندو مجلسی گرم کنند البته تداعی دیگری هم هست و ان اینکه رمان مذهبی یک رمان در خدمت است و یا واضح تر بگویم رمانی است که یک نهاد مقدس با یک دستور مقدس تر وبا یک قرارداد مقدس مقدس تر از نویسنده خواسته است پیش فرضهای از قبل معینی را بصورت یک رمان تدوین کند ، نویسنده هم می کوشد با تصویر گری از زندگی یک معصوم یا افرادی که خود را دینی می پندارند از عهد ه این قرار داد مقدس بربیاید ویا جلوتر اگر برویم شاید بشود به پندارهای بعضی ها رمان دینی را مجموعه ای تصویرگری و کنش ها و رویدادها است که می کوشد تا به طبقه ،قشر و یا افرادی خارج از جرگه مذهبی ها حمله کند و یا توهین کند ویا آنها را زیر سئوال ببرد . به گمان من پارامترهایی که عرض شد  تنها نگاههایی سطحی و شتابزده به رمان دینی است.

قبل از اینکه نگاهی به تعریف رمان دینی داشته باشم لاجرم باید به این سئوال پاسخ دهم که آیا نوشتن چنین رمان هایی آن هم در محیطی که تبلیغات دینی از در و دیوارش می بارد بازهم لازم است؟

احساسم این است که بعضی ها با شنیدن واژه دینی و یا هر فرم و تبلیغ آن حالشان یک جوری بهم می خورد و باز هم قبل از پاسخ دادن به سئوال باید از خود پرسید آیا آنچه را به نام مذهب تعبیر می شود آیا به واقع مذهبی است .البته باید عرض کنم که من قصد موعظه ندارم .نه حالش را دارم و نه توانش را ،شاید شما هم در شرایطی نیستید که دل به یک واعظ ناشی بسپارید .بی تردید ما در یک جامعه دینی زندگی می کنیم دین جز لاینفک زنگی ماست گوشت و پوست و خون ما با واژهایی به نام نماز،قران،پیامبر،ائمه،ظهور وانتظار عجین شده است. برای مثال از هر ایرانی بپرسید ظهور یعنی چه و یا انتظار چیست به خوبی پاسخ هایی در خور دانش خود ارائه خواهد داد. اجازه بدهید برای روشن شدن مسئله مثالی بزنم با توجه به دانش مذهبی مردم می توان چنین برداشت کرد که ما باید یک جامعه منتظر باشیم یک جامعه منتظر یعنی آن جامعه می تواند برای خودش هدف و غایتی تصور کند یعنی سرانجام انسان هدفمند برای کمال است.انسانهایی که در این جامعه زندگی می کنند باید چنین بپندارند آینده روشن دارند آینده روشن یعنی که زندگی بن بست نیست یعنی خودکشی ،خودسوزی ،افسردگی و دیگر معظلات اجتماعی چیزی بی معناست.اما من از خودم می پرسم و از شما واز تک تک جامعه کوچکی که در آن زندگی می کنم جامعه ای به نام نیشابور جامعه ای که از تهران مذهبی تر و یا اصطلاحا امام زمانی تر پس چرا در ده روز گذشته ده نفر خودکشی کرده اند که هشت نفر آنها زن و دو نفر آنها مرد بوده اند ، حال سئوال من این است که آیا اعتقاد به انتظار آن هم به معنای آیند روشن و بطور کلی اعتقاد به دین باعث افزایش خودکشی است و یا اینکه جامعه ما یک یک جامعه ای است که اسما دینی است و به طور اخص منتظر نیست در حالی که شنیده ام در اروپا برای انسان به بن بست رسیده عصر حاضر برای نجات افسردگی افسارگسیخته اش و برای تبیین آینده روشن برای او رشته آینده شناسی تاسیس کرده اند پس با این مقدمه می توان به این نتیجه رسید که صوری است نگرش ما به دین  چقذر صوری است توجه به دین و ارزشهای دینی و آن هم به دور از سیاسی کاری ها سیه کاری  ها و پرداختن اصولی به زندگی دینی و یا داستان وار به آدمها یی که دین واقعی را سرلوحه زندگی خود قرار داده اند. حال می توان رمان دینی را یک رمان آمیخته به درد دلهای مردم دانست که تیغ برند ه ای که زخمهای یک پیکر ه را می شکافد و آن را گزارش می کند ." بغض سرخ" و شاید دیگر آثار من را باید در این راستا بررسی کرد . در "رمان بغض سرخ" دوباره عاشورا آن هم در نیشابور اتفاق می افتد آن هم در عصر حاضر یعنی هزار واندی سال بعد از آن واقعه تلخ اما با این تفاوت که شمر قرن پانزده دیگر اسب سوار نیست، شمر کلاخود و شمشیر و زره ندارد خنجری در دستش نیست که امام حسین را سر ببرد و یا اصلا امام حسینی دیگر در کار نیست .شمر عصر حاضر در این رمان سوار بر تویوتای آخرین مدل است عجیب است او صاحب یک تعاونی اعتباری بزرگ بنام سیدالشهداست، عجیب تر اینکه او ست که هزینه روز عاشورا را می پردازد ،علم و علامت و حلیم و باندهای کر کننده و طبل های خیلی سنگین دارد. در چنین جامعه ای جای تعجبی ندارد که چنین آدمهایی جای خوبها را گرفته باشند. "بغض سرخ" می کوشد این واقعیت را تشریح کند که در طول تاریخ دو گروه کوشیده اند با امام حسین مبارزه کنند گروه اول که جسمش را پاره پاره کردند گروه دیگر کوشیدند نهضت حسینی را بی هدف یا هدف اش را منحرف کنند ویا آرمان حسین را منحرف کنند این گروه بسیار خطرناکتر از گروه اول اند من نمی توانم بفهمم که نویسنده داعیه در مردم بودن از مردم نوشتن و از دردها گفتن داشته باشد اما به مذهب که جز لاینفک این جامعه است بی تفاوت باشد.

مسخره کردن مذهب در این زمان کار بسیار سادهای است کافی است یک نویسنده یک شخصیت مذهبی را تسبیح به دست سر یک کوچه توصیف کنیم و ذکر گویان اورا در حالی نشان دهیم که ناموس مردم را می پاید.نمونه هایی که در آثارخیلی ها می توان یافت اما بسیار مشکل است که نویسنده بی آنکه به شعار زدگی و لاف زدگی آمیخته با فضا های مذهبی دچار شود بتواند منصفانه درد یا دردهای جامعه خود را روایت کند از دوست نویسنده ای پرسیدند نقل به مضمون می کنم، برای چه می نویسی یا در نوشته هایت به دنبال چه ای؟ گفت هیچ !پرسیدند برای چه ؟ پاسخ داده است در این صد سال اخیر بیش از صد میلیون آدم کشته اند ادبیات برای جولو گیری از این کشتار چه کرده است و یا چه کار توانسته است که بکند و شاید بتوان پاسخ داد که هنر و بالاخص ادبیات اگر به وظیفه اش عمل می کرد( و به دست سه مثلثی که دکتر شریعتی همیشه ازش صحبت می کند ) زرو زور تزویر در تاریخ نمی افتاد و یا اسیر لایه های تئوریک نمی شد وبه قهوخانه های فلسفه زده نمی خزید شاید ما امروز با کشته های کمتری مواجه می شدیم البته این حرفها برای دوستانی که معتقد به اصل هنر برای هنر می باشند قدری کسل کننده است اما من توجه همه را به یک آیه از قران معطوف می دارم که " بدرستیکه از گوشها و چشمها و از قلب هایی که ادراک کرده اند روزی سئوال خو اهد شد.

والسلام

پنجشنبه 2اسفند 1387

 

 

 

واما نقد رمان

 

"شمارش معکوس" با پانصد و چهل ودوصفحه،رمانی است دینی با ساختاری غیر خطی .ساختاری که در آن وقایع به ضرورت پیرنگ پس وییش میشوند وتوالی زمانی شان به هم می ریزد.

"شمارش معکوس" داستان انتظار است و اعتراض. انتظار مهدی موعود و اعتراضی به وضعیت موجود.

زینب فرزند بابا امان زنی است با کرامات که از کتاب قدیمی محافظت میکند (سلیم) .او که افعال واحوالش مورد تردید وتمسخر اهالی روستا قرار دارد شخصیتی است تمثیلی. او پدرش را از دست میدهد، سرطان خون میگیرد، مورد طمع وتعرض شخصیت شریر داستان یعنی بیات قرار می گیرد. شویش که روشنفکری است اهل قلم وداستان نویس، رهایش میکند و فریبایی دیگر بنام لیلا بر می گزیند. سند (یاهمان امضاء ها) کتاب را که آن همه مهم و عزیز بود برایش گم می کند. بعد آسیاب وسپس کتاب را به زور می خواهند از او بگیرند. . . همه این دردها درکنار درد انتظار و تنهایی و آگاهی، او را از پا در می آورد. اما او امیدش را از دست نمی دهد، چرا که در قاموس او انتظار یعنی امید به آینده ،یعنی نجات ،رهایی . . . و در پایان او پاسخش را که همان بیرق سرخی است ( رجوع شود به کتاب حسین وارث آدم مرحوم  شریعتی ) که شیخ مهدی برایش می آورد می گیرد  و در اوج نامیدی امیدوار می شود و داستان به امید ختم می گردد.

 در صورت(فرم) این رمان مابا دو روایت که هر کدام نیز روایت هایی دگر در دل خود دارند روبرو می شویم.که هر کدام نقش برجسته ای در ساختار داستان ایفا می کنند .یعنی  در  "شمارش معکوس" دو داستان بصورت منقطع و بعضا موازی روایت می شود که هر کدام معطوف به ذهن یکی از شخصیت های اصلی داستان (زینب و سعید ) است .

در روایت زینب یعنی روایتی که معطوف به این شخصیت است ما با ماجراهایی روبرو هستیم که بخشی از آن ذهنی است و بخش دیگر آن عینی . قسمتی از آن در حال وقوع است و قسمت دیگر آن رخدادهایی است که در ذهن او مرور می شود که با باید به این بخش ذهنی هم، توهمات و داستان حضرت زهرا(س) را اضافه نمود.  در روایت سعید هم ما یک روایت در حال وقوع داریم(سوم شخص) و یک روایتی که همانند روایت زینب مرور رویدادها و رخدادهایی است که از ذهن سعید گذشته و متعلق به ماجرای زینب و لیلا و بخشی هم متعلق به داستانی است که در ذهن سعید در حال پیدایش است . هر کدام از این روایت ها  داستانهایی برای خودشان  دارند.

 سعید نویسنده و روزنامه نگاری است که بعد از آشنایی با زینب از اوخوشش می آید و آشنایش به ازدواج ختم می شود اما از طرف دیگر زمانی که زینب درگیر سرطان و درمان است لیلا  دختری شهری (که نویسنده تاکید بسیاری بر چسبان بودن مانتویش به عنوان نماد انسان غیر ارزشی دارد) و متمول که پدرش هم از این رانت خوران سیاسی امروزی است عاشق او می شود و داستانی در سطح دیگر برایش خلق می کند. یعنی ابتدا او را به چنگ می آورد. سپس او را با خود از ایران می برد و بعد اسباب نابودیش را فراهم می سازد . . .

 امااز اینها  که بگذاریم  رمان دارای چند ویژگی مهم دارد که یکی از آنها استفاده درست و تاثیر گذار از عنصر زمان است عنصری که در ساختار رمان بسیار حائز اهمیت بوده ونقش بسیاری در صورت و فرم اثر به جا گذاشته است. در این رمان ما یک زمان بیرونی یا کرو لوژیک داریم که در پس و پشت زمان درونی یا روانی ایفای وظیفه می کند. زمانی که در ساختار روایت حجم زیادی را به خود اختصاص داده زمان درونی یا روانی است تا جایی که وقایع بیرونی هم با عنصر زمان درونی روایت شده (ذهنی ) و حتی زمان بیرونی را به حرکت ذهن آنها(زینب و سعید ) وابسته  کرده است. آنات و لحظه هایی که در ذهن شان جریان وسیلان دارد .این بازی زمانی آنقدر غالب است که بعضآ زمان از دست خواننده خارج وصورت تقویمی و تسلسلی اش کم میشود و این مطلب آنجا مضاعف  میشود که داستان با آن ساختار غیر خطی ش بر تداعیها بار می شود . مرتضی فخری با تجربه ای که در این بازی از خود نشان میدهد به خوبی روایت تاریخی یا همان رخدادهای بیرونی را با روایت خیالی یا همان پندارها و وهمهای شخصیت ها سوار نموده وامر بالقوه و بالفعل را با هم می آمیزد  و "زمان "را که در "مفهوم انتظار" کار کردی محوری دارد به خوبی می سازد وآن را بار بر احساس خواننده خود می کند و این در آمیزی وهم آمیری تداومی ملموس ومحسوس در قصه اش پدید می آورد و لایه های مختلف ذهن آنان به تصویر وتوصیف می کشد و دنیایی کنایه ای ، استعاره ای آنان را به روایت می نشیند و جهان مرده اسطوره ای خود را به جهان زنده زندگان (شخصیت های)  خود متصل و از این طریق مضامین مورد نظرش را به خوانند منتقل می کند.

از طرفی تداعی که فرایندی است روانی به تکنیکی برای نویسنده بدل می شود تا با استفاده از آن به سراغ خاطره ها و گذشته ها برود و به قصه اش که ذره ذره شکل می گیرد سامان دهد. قصه ای که از تکه ماجراها و رخدادها شکل می گیرد . ماجراهایی که نیمی از آن در گذشته رخ داده و نیمی دیگرش در حال وقوع است و نویسنده با چسباندن و نزدیکی این دو به خلق صحنه ها می پردازد و همواره خواننده را همچون شخصیت های اصلیش معلق در دو زمان بیرونی ودرونی نگاه میدارد ومدام بین این دو زمان او را می گرداند. آماآنچه از طریق تداعی به ذهن شخصیت های داستان می آید قسمت هایی از زندگی انهاست که قابلیت فراخوانی وهم ارتباطی با وقایع در حال اتفاق او را دارد در این شکل از روایت ما با دو تداعی روبرو هستیم یکی تداعی که به شکل منطقی صورت می گیرد (یعنی اینکه اندیشه ،احساس ،کلمه  یا مفاهیمی که مشابهت برای فراخوانی دارد و به گونه ای هم ارتباط با آنان است رخ می دهد )که این امر رخدادهای نه چندان دور یا حتی دور شخصیت را با افعال در حال وقوع او پیوند داده و خواننده را نه تنها به فضای  ذهنی و حسی شخصیت نزدیک می سازد بلکه از وقایع مهم وتاثیر گذار زندگی  او مطلع می سازد که این امر، هم بار استاتیکی وتصویری دارد و هم بار دینامیک و روایتگری ، هم فضا سازی وتصویر سازی برای خواننده خود ایجاد میکند و هم نوعی حرکت به وقایع قصه می دهد وآنها را به حرکت می اندازد و ما جرا را پیش می برد اما نوع دیگر تداعی که در این روایت به چشم می خورد تداعی آزاد است البته نه در آن حد و نه به آن معنا که باعث سیالیت ذهن و روایت شود و روایت سیال ذهن بسازد بلکه آزاد بودن از آن منظر که نویسنده دیگر خود را مجاب و مقید به داشتن تشابهات و قابلیت های فراخوانی و هم ارتباطی نمی کند و آزادانه به مرور خاطرات واحوالات شخصیت خود می پردازد که شاید این امر را بشود ناشی از دخالت نفوذ نویسنده در داستان بدانیم  البته این نفوذ بر راوی یا دخالت در داستان و روایتگری ظاهرا" از آنجا ناشی می شود که :

1-       فضای روایت ،وضعیت شخصیت ها(زینب و سعید ) و کنش ها و کشمکش های درونی آنها چنان او (نویسنده) را در خود غرق می کند که در فضای ذهنی شخصیت های خود حلول می کند وبا آنها می آمیزد و دغدغه و زبانی مشترک می یابد  که این امر به خواننده نیز منتقل شده که علاوه بر تاثیر عاطفی نیرومند با او ارتباط ذهنی مشترک برقرار ساخته و با خود همراه می کند. البته این یگانگی می تواند اعتراض منتقد قانون مدار را بر انگیزد که نویسنده از قاعده واسلوب روایتگری خارج ودچار 12 دخالت گری شده است اما از آنجا که نویسنده در روایت خود غرق و دچار غلیان احساس است برای به عینیت بخشیدن ذهنیت شخصیت خود دچار اطناب شاعرانه هم می شود و به وزن توصیف روایت خود می افزاید که تا حدودی این شاعرانگی کلام یکی از از ویژگی های این گونه فضا ها و موضوعات است .زبانی کاملآ  شاعرانه پر احساس که  گویی نظمی به نثر بدل  شده. توصیفات عاطفی وپر احساس و بیانی لطیف ومجذوب کننده ... انگار دولت آبادی را ست میگوید که در درون هر نویسنده ایرانی یک شاعر هم وجود دارد اما اشکال کار از آنجا آغاز میشود که مداخله گری در روایت 13از طریق همین تاثیرات عاطفی وقایع و واقعیت  ها بر نویسنده تحمیل می شود وناخواسته از بارکنش داستان اش می کاهد بر توصیف اش می افزاید. این است که "شمارش معکوس "رمانی توصیف محور می شود تا کنش محور وبعضآ در برخی صفحات توضیحات حوصله خواننده را سر می برد  و داستان را برایش کش دار میکند.

 

2-  یکی دیگر از عواملی که اسباب دخالت  درروایت گری رادراین رمان فراهم ساخته  معطوف به ذهن بودن نظر گاه است. چراکه نویسنده با استفاده از این زاویه دید به بیان صمیمیانه واحساسی ومستقیم با مخاطب وخواننده خود واداشته تا آنجا که حرفها و باورها و اعتقادات خود را به جای شخصیت وذهن آنها به خواننده بقبولاند واین تا آنجا پیش رفته که می توان گفت بعنوان خصلتی برای رمان در آمده یعنی احوالات نویسنده جایگزین  احوالات شخصیت شده وبه خواننده منتقل می گردد.بعبارتی به جای اینکه راوی به ذهن شخصیت خود نزدیک شود ذهنیت شخصیت خود را به خود نزدیک وآن را بی واسطه وبی دست کاری به خواننده منتقل کرده . گو اینکه اینها ذهنیت خوانی راوی نویسند به جای شخصیت است . واین دخالت گری تا آنجا پیش میرود که نویسنده  خود را بی نیاز از شخصیت می بیند وبه روایتگری خود می پردازد ودر جاهایی هم حضور شخصیت را کاملا محو می نماید وبی واسطه آن جه دل تنگ اش میخواهد می گوید ومتاثر از  فضای به وجود آورده یاآمده قرار گرفته، کنش داستانی اش را دستخوش احساسات وتوصیفات خود نموده و داستانی با حجم بسیاری از توصیف به بار می آورد .البته این دخالت گری که به گونه ای  هم موجب از بین رفتن صداهای دیگر می شود برآمده وبرخواسته از فرهنگ زمانه و سیاست حاکم بر نویسنده و جامعه او است. آخر جامعه ای که دچار فرهنگ تک گفتاری است یا بعبارتی فرهنگ تک گفتاری آن به چند گفتاریش غالب است  این می شود که نویسندگانش خود را محق می دانند که بر مسند حق و دانای کل نشسته واینگونه روایت کند وپنداز وگفتار و کردار خود را مدار ومحور حقیقت  بپندارند و حکم براند ... نتیجه این می شود که در حوزه محتوا و معنا در این اثر جزمیت و قطعیتی دیده می شود که تنها در آن یک صدا به گوش می رسد وجای هیچ چون و  چرایی برای مخاطب که هیچ، بلکه برای  شخصیت  های دیگر  رمان هم نمی گذارد... اما انصاف آن است که در جهان امروز نویسنده از جایگاه پیامبر به زیر آید و معجزه خویش برای  خویش نگهدارد وتنها روایت گر  منظری  جدید از موضوعات باشد. در این رمان به نظر می آید همه عناصر به شکل اغراق آمیزی در خدمت موضوع قرار گرفته اند آنها مکلف هستند برای رساندن نویسنده به منظور و مقصودش از هیچ چیز فرو نگذارند چراکه همه عناصر در ید قدرت حضور اقتدار آمیز راوی باید باشد .راوی خود کامه ای که متعلق به دوران داستانهایی است که در آن همه چیز بر فرمان مطاع و مطلق یک فرد تنها شکل می گیرد البته اینکه راوی از یک سو به قضایا می نگرد قابل توجیه است برای اینکه او معطوف به ذهن شخصیت خود است و طبیعتا راوی ذهن خوانی می نماید و چون داستان بر محور زینب می گردد این گونه به نظر می آید اما این تک گفتاری (اگر سعید را نادیده بگیریم) یا تک شخصیتی که همه و همه اقتدار راوی،نویسنده را به همراه دارد  موجب خفه شدن صداها ی دیگر می شود و این تسلط آن قدر پررنگ می شود که در برخی موارد حتی تبدیل به اول شخص یا شعار دادن می گردد

"لحظه ای را به یاد آورد که برای اولین بار آن را گوشوده بود... بغض، چشم ها را برای تر شدن کوبید؛ و لب ها را برای لرز…

_ "یااا…صاحب الز…زمان!..."

صاحب الزمان واژه‌ی زلالی بود که لب ها همواره آن را نوشیده بودند.چشم ها آن را گریسته بودند و حنجره ها را به فریاد کشانده بود… ص513

 

اول شخص شدن ها که خارج از شکل و شیوه روایت است (که هیچ الزامی هم برایش وجود ندارد )چند جا ی دیگر نیز به چشم می خورد که خارج از زاویه دید می زند ص234 وهم خارج از فرم و ساختار رمان! مثل 231،256،360

نکته بعدی که باید به آن اشاره نمود آن است که نویسنده هر جا که خواسته شخصیت ،فضا و کنشی روستایی بسازد به خوبی از عهده آن بر آمده اما هر جا انگشت روی فضاها و کنش‌های شهری و امروزی گذاشته نا موفق و شعاری بوده .مثلا وقتی لیلا وارد داستان می شود داستان از نرم خود خارج و کلیشه ای می شود آن هم همراه  با موضع گیری های آشکار راوی به گونه ای که معلوم است نویسنده خواسته با تحقیر یک طرف بر ارزش سمت دیگر بیفزاید مثلا پوشش تنگ و لخت ، عشق سست

 به سعید و پدر کلیشه ایش که تیپی است تکراری در مقابل زینب با کرامات و پدر اهل فضلش ... صورتی سیاه و سفید به داستان می بخشد.بعد هم نشائ هایی سست مثل به قتل رسیدن پدر لیلا یا حضور ناگهانی رامین دز قصه یا آن اتفاقات تلویزیونی در ترکیه یا حتی بیاتی که آنقدر اغراق می شود در بدی ش تا به جدال خیر و شر در داستان در بیاید ... و خلاصه از این دست آمد و شدها که همه وهمه به رمان لطمه زده است.

آن هم رمانی که بی هیچ تردیدی از تکنیک ،ساخت و ساختار خوبی بر خوردار است .رمانی که از زبانی زیبا و یکدست، همراه با نثر روان و کم نقض برخوردار است اما جا دارد به این نکته پایانی هم اشاره کرد که این اثر خیلی باارزش تر از آن است که نویسنده طرح جلد و عنوانی ساده داشته باشد بنظر نمی آید این دو در قدو قواره این اثر باشند .جادارد مرتضی فخری در آثاردیگرش دقت و وسواس بیشتر نسبت به عنوان و طرح جلد آثارش به خرج دهد.

(متن خلاصه شده) روزنامه توقیف شده! حیات نو - سه شنبه۴/٨/٨٨