"اگه تو بمیری "عنوان آخرین مجموعه داستان محمدرضا گودرزی است که پس از چاپ پنج اثر دیگر او یعنی "در پشت حصیر ،در چشم تاریکی، شهامت درد،آنجا زیر باران و به زانو در نیا " توسط نشر افق روانه بازار کتاب گردید.

این اثر که شامل سیزده داستان کوتاه است - که به اشتباه در پشت جلد دوازده داستان ذکر شده - همچون آثار دیگر این نویسنده ،تصویر زندگی ها و قصه آدمها است،


روایت مرگ با ضمیر اول شخص

نگاهی کوتاه به مجموعه داستان " اگه تو بمیری " نوشته محمدرضا گودرزی

 

"اگه تو بمیری "عنوان آخرین مجموعه داستان محمدرضا گودرزی است که پس از چاپ پنج اثر دیگر او یعنی "در پشت حصیر ،در چشم تاریکی، شهامت درد،آنجا زیر باران و به زانو در نیا " توسط نشر افق روانه بازار کتاب گردید.

این اثر که شامل سیزده داستان کوتاه است - که به اشتباه در پشت جلد دوازده داستان ذکر شده - همچون آثار دیگر این نویسنده ،تصویر زندگی ها و قصه آدمها است، آدمهای شناخته شده و نه چندان پیچیده ای که بعضا از طبقه متوسط و محروم جامعه نیز هستند اما دردها و دغدغه های آنان تنها از جنس نان نیست، دردی است که به واسطه قواعد و عقاید خرافی اجتماعی و روابط سرد جامعه شهری به آنان تحمیل شده است، دردی که ناشی از ترس و تنهایی است و این درد زمانی افزون می شود که "مرگ "هم بن مایه تکرار شونده داستان ها می گردد تا جایی که از عنوان هم نمیگذرد و آنجا نیز خود را به رخ می کشد و این دلیلی نمیتواند داشته باشد جز آنکه نویسنده ابزار و مصالح کار خود را تماما از جهان واقعی می گیرد و آنها را با عنصر تخیل و تجربه های زیستی خود می آمیزد و باز می آفریند تا خواننده را با انعکاسی از جهان واقعی روبرو نماید. جهانی که تصویری از جهان هستی است. در این اثر گودرزی می کوشد تا داستان های خود را به دنیای واقعی و واقعیت اجتماعی نزدیک سازد و بین آن دو ارتباط معنا دارای برقرار نماید. ارتباطی که خواسته یا ناخواسته تصویر گر و منعکس کننده رنجها و تاریکی هاست، آن هم در لفافه و کنایه و زبانی که شکل آیرونی و استعاره ای به خود می گیرد.

"اگه تو بمیری " با وجود همه تلخی ها و با آنکه تنها صورت تاریک زندگی را باز می تاباند، همه چیز ش به قاعده است. از اجزای روایت گرفته تا انتخاب موضوعش و از روابط عناصر تا تناسب زبانش، همه و همه به گونه ای است که می توان گفت گودرزی تکنیک و سبک های داستان نویسی را خوب می شناسد و شگرد و شیوه های روایت را خوب می داند و این ها بی تاثیر از دانش ادبی و تجربه ی سالها آموزش داستان نویسی او نیست.

در تمامی داستانها روایت به گونه ای است که خواننده ناگزیر می شود تا پایان، ماجرا را دنبال نماید و داستان را تا انتها بخواند. به طور مثال در داستان "اگه تو بمیری " خواننده برای آنکه بداند موضوع چیست و به کجا ختم می شود نباید تا پایان ماجرا، گوشی را همانند شخصیت داستان از گوشهایش بردارد. یا در داستان "تعقیب " که سوم شخص روایت می شود همانند دیگر اشخاص داستان مشتاق می شود تا راز جستجوی پیرمرد را بیابد و این اشتیاق در ادامه ماجرا آن قدر تشدید می شود که حاضر است برای ارضاء آن باز هم با پیرمرد داستان همراه شود.

این مجموعه داستان از زبان در خور توجه ای نیز برخوردار است. زبانی که در انتقال اندیشه و بیان مقصود از طرف نویسنده کاملا موفق عمل نموده و به فراخور موضوعات گاه صورتی تمثیلی و نمادین به خود  گرفته(همانند داستان "کرکس ها" ،"تعقیب" و "اشک") یا بیانی استهزایی و طنزگونه، آن هم طنزی که بعضا تبدیل به نقد اجتماعی می شود( مانند داستان "اگه تو بمیری" ،"ببین زانوم ورم کرده"، "قامت رعنای جعفر"، "راز مرگ پرندگان بیدزار"، "چه عجب" و "حسنک کجایی"). این زبان گاه در خدمت مضمون قرار می گیرد (داستان "زل زدن به آفتاب" و "سمعک") و گاه ایجاد موقعیت می نماید(داستان "قرص"). زبانی که شاید بتوان گفت بعد از موضوع و ماجرا که غالبا غالب بر مضمون بوده و از ارزش و کارکرد ویژه ای برخوردار می باشد، عنصر برجسته و با اهمیتی است که در عین ناقل بودن، ساده و بی تکلف می نماید و فاقد خواننده آزاری! و پیچیده گی های کاذب و ساختگی. عنصر شکل دهنده ای که باعث سردرگمی مخاطب خود نمیشود و این پتانسیل را دارد که در عین دشوار نبودن، لذت بخش باشد و قابل تعمق. اما نباید اشتباه کرد که این سادگی به معنای فقدان لایه ها ی پنهان و کتمان فضاهای ژرف و کشف نشده نیست چراکه "اگه تو بمیری " حتی نسبت به آثار دیگر محمدرضا گودرزی سهم بیشتری برای مشارکت خواننده قائل است، به عبارتی دیگر داستان های این مجموعه محصول تمام شده ای نیستند که دراختیار خواننده قرار بگیرد و جایی برای حضور و اندیشه او باقی نگذارد بلکه برعکس نویسنده در اغلب این داستان ها مخاطب خود را در فهم و درک حوادث سهیم کرده و او را وا می دارد تا در حین خواندن بسیاری از مسائل ناگفته و نقل نشده را به حدس و گمان خود در یابد یا در پس ظاهر ساده آنها به کشف لایه های پنهان و دیگر آن بپردازد. یعنی این داستانها به قول رولان بارت متن های نویسنده وارند، متن هایی که نیاز به شراکت خواننده خود دارند؛ بدین معنی که خواننده در تکامل و فهم آن نقش دارد و خود باید چیزهایی بیابد و معنی آن را فراهم آورد.برای همین است که در این مجموعه خواننده نباید داستان ها را ساده و تمام شده بداند بلکه می بایست بسیاری از مسائل ناگفته و تعریف نشده را چه در ماجرا و چه در معنا حدس بزند و بسازد تا به فهمی درست از حوادث و مضامین دست یابد. به طور مثال داستان "اگه تو بمیری "که عنوان کتاب بر گرفته از آن است تنها صورت ظاهری و ساده ا ش ماجرای میکروفونی است که جوانی طبق قرار در کفن دوست خود مخفی می کند، آن هم به منظور کشف نقل و انتقالات روح او، اما این همه ماجرا و معنا نیست. یا داستان "ببین زانو م ورم کرده " درست است پیرزن تنهایی را نشان می دهد که زانویش درد می کند و استطاعت دوا و درمان ندارد و دارو را رایگان می گیرد و اتوبوس را با بلیط دیگران سوار می شود و پول کرایه ماشین ش را مسافران دیگر متقبل می شوند و شب سایه ای کنار پنجره اتاقش می بیند، اما این ها کل و باطن داستان نیست و اس و اساس ماجرا به حساب نمیآید، بلکه این خواننده است که می بایست همچون نویسنده ای وارد عمل شود و چیزهایی بیابد که فهم حوادث و عمق موضوع را برایش فراهم سازد. شاید دیریاب بودن داستانهایی چون "کرکس ها"، "سمعک" و یا "تعقیب " ریشه در این موضوع داشته باشد. یعنی آن قدر فضاهای خالی بزرگ اند که خواننده از پس پر کردنش بر نمیآید، یا شاید بتوان گفت در این چند داستان نشانه ها آن قدر تاویلی اند که تفسیر و تشخیص کد ها و رمزها فرا متنی می شود و خواننده را به ناچار در همان سطح نخست داستان باقی می گذارد. برای مثال در داستان "سمعک" می توان دریافت پسری، سمعک کهنه و کار کرده ای را برای مادر پیر  و تنهایش می آورد و اسباب وحشت او را فراهم می سازد (به واسطه صدایی که از آنها شنیده می شود). یا در داستان "تعقیب" آنچه از صورت ماجرا برداشت می شود جستجوی بیهوده یک پیر مرد است،  جستجویی که به خاطرش پانزده سال از شهری به شهر دیگر رفته و حتی حاضر نیست علتش را به دیگران بگوید. البته شاید این پوشیده گفتن و پوشیده گذاشتن تعمدی باشد و عیب شمرده نشود یعنی به نوعی شگرد هنری محسوب شود و از خصائص آثار مدرن. از طرفی چیزی که این شیوه را بر جسته می سازد و قابل توجه، آن است که با وجود امروزی بودن شکل و فرم این داستانها و نیز غالب بودن مضمون بر موضوع در آنها، همچنان عنصر قصه و قصه گویی فراموش نشده و داستان بر روی عمل داستانی بار شده و ماجرا را بر جسته و پررنگ کرده، چیزی که می تواند به تنهایی اسباب لذت و رضایت خواننده را در همان سطح اولش فراهم سازد.

داستانهای این مجموعه را می شود به دو دسته تقسیم نمود، یعنی داستان های "موضوع محور " و داستان های "مضمون محور  " .

داستانهای موضوع محور این مجموعه، داستانهایی هستند که در آنها موضوع غالب بر مضمون است به طوری که داستان ها بر محور ماجرا و رخدادها بنا شده و می خواهند از طریق آن خصلت و کیفیت زندگی نوعی از آدمها و شخصیت ها را نشان دهند. این داستانها غالبا با طنز نیز همراه اند و اکثرا شکلی واقع گرایانه دارند و تا حدودی جهان بینی و نیت نویسنده در آنها آشکار تر است. مثل داستان های "اگه تو بمیری"، "ببین زانو م ورم کرده"، "یوسف"، "چه عجب" و . . . .

دسته دوم یعنی داستانهای مضمون محور، داستانهایی را در این مجموعه در بر می گیرد که مضمون محوریت دارد و سوار بر موضوع است. در این داستانها، ماجرا و رخدادها نقش کمتری دارند و موقعیت ها و وضعیت ها گزینش شده هستند و بعضا صورتی ضمنی و استعاری به خود می گیرند و به جای آن که به طور مستقیم به تشریح و توضیح بپردازند غیر مستقیم مسائل را نشان می دهند آن هم به صورتی نمادین و تمثیلی که غالبا صورتی فرا واقعی و خصلتی روشنفکرانه داشته و از ماهیتی فلسفی برخوردار می گردند که بازهم در این دسته نیز طنز دیده می شود. این داستانها که پیچیدگی بیشتری داشته و رمز گشایی دقیق تری می خواهند از صافی ذهن و تخیل نویسنده گذشته و از کیفیتی تخیلی تر برخوردارند. از طرفی چون این داستانها خواسته اند به طور غیر مستقیم به تشریح و توضیح بپردازند، نیت و نگرش نویسنده در آنها به آسانی بدست نمیآید و در لایه های درونی آنها پنهان می ماند مانند داستان "کرکس ها"، "تعقیب"، "سمعک" و . . . .

و اما در پایان می توان به دو نکته دیگر اشاره کرد؛ اول آنکه در این مجموعه از سیزده داستان تنها "سمعک"، "تعقیب" و "کرکس ها " هستند که از روایتی اول شخص برخوردار نیستند. بقیه داستانها نظر گاهی اول شخص دارند و این به معنای آن است که نویسنده حرفهای بسیاری برای از "خود " گفتن دارد.

و دوم آن که؛ این مجموعه ثابت می کند اگر چه محمدرضا گودرزی تمرکز خود را به نقد معطوف نموده اما نمیتوان تنها او را منتقد خواند و داستانهایش را نادیده گرفت. بلکه او نویسنده ای است که قصه گویی را خوب می داند و سبک ها و شیوهای روایت را خوب می شناسد و در حوزه داستان نیز حرفهای بسیاری برای گفتن دارد.

 

 

روزنامه اعتماد ملی - ٢/ ١١/ ١٣٨٧