اما در «خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» با طرح روی جلدش در نگاه اول اینطور به نظر می آید که نباید کار پیش پا افتاده ای باشد. مخصوصاً وقتی با یک نگاه تکه روایت های انتهای کتاب خودنمایی می کند.خوانش بخش اول اثر نگاه و نظر خواننده تغییر می یابد و به بخش دوم که می رسد افسوس می خورد که چرا بخش اول کتاب آنقدر ساده و پیش پا افتاده روایت شده است. . .


خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید- رسول یونان

 

نشر افکار- 1386

 اما در «خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» با طرح روی جلدش در نگاه اول اینطور به نظر می آید که نباید کار پیش پا افتاده ای باشد. مخصوصاً وقتی با یک نگاه تکه روایت های انتهای کتاب خودنمایی می کند.خوانش بخش اول اثر نگاه و نظر خواننده تغییر می یابد و به بخش دوم که می رسد افسوس می خورد که چرا بخش اول کتاب آنقدر ساده و پیش پا افتاده روایت شده است. تعجب آور است نویسنده ای که آنقدر خلاقیت داشته که دست به آن بازی بزند و فرمی آنگونه ایجاد نماید  و قصه ای را به تکثر نگاه راویانش، عدم قطعیت ببخشد و آن را دوباره در ذهن خواننده اش بازسازی نماید در بخش اول کتاب آن گونه ساده و ضعیف عمل نموده که گویی اثری است مردم پسند و تکراری که حرفی برای گفتن ندارد.

«خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» را می توان به دو بخش تقسیم نمود. بخش اول شامل قصه ای است که در آن دختری 16 ساله به نام لیلا از اهالی روستای مرجان با وجود زیبایی و خواستگاران زیاد با راننده کامیونی به نام ابراهیم می گریزد تا به سرزمین رویاهایش برسد اما این خوشبختی دوام نمی آورد و شوهر خویش را از دست می دهد یعنی ابراهیم در یکی از سفرهایش ناپدید می شود، گویی به جرم حمل مواد مخدر در کشوری دیگر دستگیر می شود . بعد مردی به نام مراد که خود را دوست ابراهیم معرفی می نماید و صاحب کاباره بعد از یکسری اتفاقات کلیشه ای مثل تصادف لیلا و از دست دادن حافظه و مشکلات مالی و از این دست قضایا او را به کاباره خود می کشاند و از او چهره ای شناخته شده می سازد.

در پایان هم عده ای از اهالی روستای مرجان و تعدادی از خواستگاران پیشین لیلا به خاطر خفتی که دچارش شده اند به شهر می آیند تا او را برگردانند اما نه تنها موفق نمی شوند، بلکه متوجه می شوند که لیلا همان لیلای معروف نیست و او  پیش از اینها خود را در کاباره به آتش کشیده است.

اما بخش دوم که هیچ شباهتی به بخش اول کتاب ندارد و به لحاظ ساخت و شکل متفاوت است. شخصیت های داستان پیرامون قصه و ماجرا نظر می دهند و بعضاً صحت و سقم ماجرا را زیر سوال می برند و انکار می کنند و در پایان این نقطه نظرات با سخن نویسنده به پایان می رسد.

یادداشت نویسنده ص 216: «این داستان خیالی است و هرگونه تشابه اسمی بین شخصیتهای داستان با اشخاص واقعی تصادفی  است، البته اضافه کنم که بعضی وقتها احساس می کنم که این داستان اتفاق افتاده است، نظر شما چیست؟»

این یادداشت از آنجا بیشتر معنا و مفهوم می یابد که پانزده روایت از شخصیت های قصه پیش از نویسنده، ماجرای ناپدید شدن لیلا را واقعی یا غیر واقعی می خوانند و قرائت خود را از ماجرا بیان می کنند. شخصیتهایی چون: « مادربزرگ، پدر و مادر لیلا، اهل دهکده، خواستگاری  لال که به واسطه ناکامی اش در عشق لیلا خود را به دریاچه انداخته است، کدخدای ده، یاشار پسر محمد شکارچی و بایرام پسر ائلبای نجار دو خواستگار دیگر لیلا» و حتی روایت های دیگری که نویسنده تحت عنوان «گفته های زنی که نخواست اسمش فاش شود ص 214» آورده است.

اما ایکاش این شیوه روایت در بخش اول هم دیده می شد تا از آن قصه کلیشه ای، تکرار زدایی می شد تا خواندن آن توجیه می گردید. گذشته از اینها، داستان از ضعف هایی هم چون زبان ضعیف، سست بودن طرح، کم مایه بودن درون مایه و فقدان تمهیداتی که نویسندگان جهت انتقال اطلاعات به خواننده اتخاذ می نمایند برخوردار است.

ولی این را نیز نباید نادیده گرفت که «خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» از آن آثاری است که طبیعتاً مخاطب خاص خودش را خواهد داشت. مخاطبانی که چندان به بازی های زبانی و فرمی علاقه نداشته و موضوعات جدید هم برایشان چندان اهمیت ندارد.

در پایان جا دارد به این نکته اشاره کرد که نویسنده از پس جابجایی واقعیت و رویا در متن و روایت خویش خوب برآمده و این نوسان مدام ذهنیت به عینیت و بازی خیال و واقعیت را در قسمت هایی از متن خوب نشان داده است. چیزی که در کنار بخش دوم قصه و روایت های پایانی کتاب این سوال را در ذهن خواننده و مخاطب خود بوجود می آورد این است که چرا نویسنده از توانایی اش در کل اثر بهره نبرده و تمام داستان را اینگونه روایت نکرده است.